تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
به خداى و رسول و بس ، بل به سبب آنكه همگى خويش به دنيا بداده است ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ
« 1 » . و همچنان گفت :
أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها
و اگر چنان بودى كه اين اژدها بيرون وى بودى - چنان كه مردمان پندارند - آسانتر بودى ؛ كه بودى « 2 » كه يك ساعت دست از وى بداشتى . ليكن چون متمكّن است در ميان جان وى - كه آن خود از عين صفات وى است - چگونه از وى بگريزد ؟ و چنان كه آن كس كه كنيزكى بفروشد و آنگاه عاشق باشد بر آن ، آن اژدها كه ميان جان وى همىگزد ، هم عشق وى است كه در دل وى بود ، پوشيده بود ، و وى نمىدانست ، تا اكنون كه فرا زخم ايستاد - همچنين اين نود و نه اژدها در درون وى بود پيش از مرگ ، و وى را خبر نبود تا اكنون كه زخم وى پديد آمد . و چنان كه عين عشق سبب راحت وى بود تا با معشوق به هم بود « 3 » ، همان سبب رنج گشته به وقت فراق - كه اگر عشق نبودى ، در وقت فراق رنج نبودى - ، همچنين حبّ دنيا و عشق وى كه سبب راحت است ، همان سبب عذاب وى شود : عشق جاه دل وى را مىگزد چون اژدهايى ، و عشق مال چون مارى ، و عشق سراى و خانه چون كژدمى ؛ و باقى بر اين قياس مىدان . و چنان كه عاشق كنيزك ، در فراق ، خواهد كه خويشتن را در آب و آتش افكند يا وى را كژدمى درگزد تا از آن درد برهد ، همچنين آن كه وى را در گور عذاب بود ، خواهد كه بدل آن رنج كژدم و مار بودى ؛ كه در اين جهان مردمان دانند كه اين ، زخم بر تن كند و از بيرون كند ؛ و آن ، زخم در ميان جان كند و از درون كند و هيچ چشم ظاهر وى را نبيند . پس به حقيقت ، هر كسى سبب عذاب خويش با خود مىبرند از اينجا ، و آن در درون ايشان است . و براى اين گفت رسول ( ص ) : انّما هى اعمالكم ترد اليكم . گفت : اين همه عقوبت بيش از آن نيست كه هم از آن شما فراپيش شما نهند . و براى اين گفت حق - تعالى - كه « اگر شما را علم يقينستى « 4 » ، خود دوزخ را مىبينيدى »
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ
« 5 » . و براى اين گفت :
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
« 6 » ، دوزخ با ايشان محيط است و با ايشان به هم است ؛ و نگفت : « محيط خواهد بود » .
هامش
( 1 ) . ( قرآن ، 46 / 20 ) ، همهء خوشيهاى خويش ببرديد اندر زندگانى آن جهانى خويش ، و بر آن بخورديد . ( 2 ) . كه بودى ، زيرا كه ممكن بود . ( 3 ) . تا وقتى كه با معشوق جمع بود و در يك جا بود . ( 4 ) . اين ياء آخر شرطى است . ( 5 ) . قرآن 102 / 5 ، 6 ، 7 . ( 6 ) . قرآن ، 9 / 49 .