بتوانند ديدن تا « 1 » در عالم شهادت باشند . اما اگر كسى از اين عالم دور شود - بدان كه « 2 » بخسبد - و حال اين مرده او را كشف كنند ، وى را در ميان مار و كژدم بيند . و انبيا و اوليا نيز به بيدارى بينند « 3 » . چه آنچه ديگران را در خواب باشد ، ايشان را در بيدارى بود ، كه عالم محسوسات ايشان را از مشاهدات كارهاى آن جهانى حجاب نكند .
پس اين اطناب بدان مىرود كه گروهى از احمقان بدين مقدار كه در گور نگرند و چيزى نبينند بدين چشم ظاهر ، عذاب القبر را منكر شوند ، و اين از آن است كه راه فراكار آن جهان ندانند .
عذاب قبر چه كسانى را بود و چه كسانى را نبود ؟
همانا كه گويى : « اگر عذاب القبر از جهت علاقهء دل است به اين عالم ، هيچ كس از اين « 4 » خالى نباشد ، كه زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد . پس همه را عذاب گور خواهد بود و هيچ كس از اين نرهد . » جواب آن است كه « نه چنين است ؛ كه كسانى باشند كه از دنيا سير شده باشند و ايشان را در دنيا هيچ مسرّتگاه و هيچ آسايش جاى نمانده باشد ، و آرزومند مرگ شده باشند - و بسيارى از مسلمانان كه درويش « 5 » باشند چنين باشند . اما آن قوم كه توانگر باشند هم بر دو گروه باشند :
گروهى باشند كه باز آنكه « 6 » اين اسباب را دوست دارند ، خداى - تعالى - را نيز دوست دارند پس اگر چنان بود كه خداى - تعالى - را دوستتر دارند ، ايشان را نيز عذاب نبود . و مثل ايشان چون كسى بود كه سرايى دارد و شهرى دارد كه آن را دوست دارد ، و لكن رياست و سلطنت و كوشك و باغ از آن دوستتر دارد : چون وى را منشور سلطان رسد به رياست شهرى ديگر ، وى را از بيرون شدن از وطن هيچ رنج نباشد ، كه دوستى سراى و خانه و شهر در آن دوستى رياست ، كه غالبتر است ، ناچيز گردد « 7 » و ناپيدا شود و هيچ اثر بنماند .
پس انبيا و اوليا و پارسايان مسلمانان - اگرچه دل ايشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتى باشد - چون دوستى خداى - تعالى - پيدا آيد و لذت انس به وى ، آن همه ناچيز گردد .
هامش
( 1 ) . تا ، تا وقتى كه .
( 2 ) . بدان كه بخسبد ، به وسيلهء خواب ، از راه خفتن .
( 3 ) . در بيدارى هم مىبينند .
( 4 ) . از اين علاقه .
( 5 ) . درويش ، تهيدست .
( 6 ) . باز آنكه ، با آنكه .
( 7 ) . ناچيز گردد ، نفى گردد ، نابود شود .