تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
اما جسمانى ، خود همه كسى بشناسد . و روحانى نشناسد الا كسى كه خود را بشناخته باشد و حقيقت روح خود بدانسته كه : وى قائم است به ذات خويش و از قالب مستغنى است در قوام خويش ، و پس از مرگ ، وى باقى است ، كه مرگ وى را نيست نگرداند ؛ لكن دست و پاى و چشم و گوش و جملهء حواس ، مرگ از وى باز ستاند ؛ و چون حواس از وى بشد ، زن و فرزند و مال و ضياع و سرا و بنده و ستور و خويش و پيوند ، بلكه آسمان و زمين و هر چه آن را بدين حواسّ توان يافت ، از وى بازستدند ، اگر اين چيزها معشوق وى بود و همگى خويش بدان داده بود ، در عذاب فراق آن بماند به ضرورت ، و اگر از همه فارغ بود و اينجا هيچ معشوق نداشت بلكه آرزومند مرگ بود ، در راحت افتاد ، و اگر دوستى خداى - تعالى - حاصل كرده بود و انس به ذكر وى يافته بود و همگى خود به دو داده بود و اسباب دنيا آن بر وى منغّص و شوريده مىداشت ، چون بمرد به معشوق خويش رسيد و مزاحم و مشوّش از ميان برخاست و به سعادت رسيد . اكنون انديشه كن تا ممكن شود « 1 » كه كسى خود را بداند و بشناسد كه وى باقى خواهد بود و بداند كه همه مراد و معشوق وى در دنياست ، و آنگه در شك باشد كه چون از دنيا بشد در رنج و عذاب خواهد بود ، در فراق محبوبات خويش - چنان كه رسول ( ص ) گفت : احبب ما احببت فانّك مفارقه « 2 » و يا چون بداند كه محبوب وى همه حق - سبحانه و تعالى - است و دنيا را و هر چه در وى است دشمن دارد الا آن قدر كه زاد وى است ، در شك تواند بود « 3 » كه چون از دنيا برود ، از رنج برهد و به راحت افتد ؟ پس هر كه اين بشناسد ، وى را در عذاب القبر هيچ شك بنماند كه هست ، و متّقيان را نيست بلكه دنياداران راست و كسانى را كه همگى خود به دنيا داده باشند . و بدين ، معنى اين خبر معلوم شود كه الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر « 4 » .

حقيقت و درجات عذاب قبر

چنان كه اصل عذاب القبر بشناختى كه سبب وى دوستى دنياست ، بدان كه اين عذاب متفاوت است : بعضى را بيش بود و بعضى را كم بود ، بر قدر آنكه شهوات دنيا بوده باشد . پس عذاب آن كه در همه دنيا يك چيز بيش ندارد كه دل در آن بسته است ، نه چنان باشد كه عذاب
هامش
( 1 ) . تا ممكن شود ( به لحن استفهامى ) ، كه آيا ممكن شود ؟ ( 2 ) . هر چه را مىپسندى دوست بدار ؛ اما بدان كه از آن جدا مىشوى . ( 3 ) . در شك تواند بود ( به لحن استفهامى ) ، آيا در شك تواند بود ؟ ( 4 ) . دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است .