تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
شما را داده بود به عقوبت پس از مرگ ، حق يافتيد يا نه ؟ » جماعتى كه با رسول بودند ، گفتند : « يا رسول اللّه ، ايشان مشتى مردارند ، با ايشان سخن چرا مىگويى ؟ » گفت : « بدان خداى كه جان محمد به فرمان وى است ، كه ايشان اين سخن را شنواترند از شما و لكن از جواب عاجزند . » و هر كه تفحّص كند از اخبار كه در حق مردگان آمده است و آگاه بودن ايشان از اهل ماتم و زيارت و آنچه در اين عالم رود ، به قطع داند كه نيستى ايشان در شرع نيامده است بلكه اين آمده است كه صفت بگردد ، و منزل بگردد « 1 » . و گور غارى است از غارهاى دوزخ يا روضه‌اى است از روضات بهشت . پس به حقيقت بشناس كه به مرگ هرگز هيچ چيز از ذات تو و از خواصّ صفات تو باطل نشود ، و لكن حواسّ و حركات و تخيّلات تو - كه آن به واسطهء دماغ و اعضاست - باطل شود و تو آنجا بمانى - فرد و مجرّد - همچنانكه از اينجا برفته‌اى . و بدان كه اسب بميرد ، اگر سوار جولاهه بود فقيه نگردد ، و اگر نابينا بود بينا نگردد ، و اگر بينا بود نابينا نگردد ، بلكه پياده گردد و بس . و قالب مركب است چون اسب ، و سوار تويى ! و بدين سبب است كه كسانى كه از خود و از محسوسات خود غايب شوند ، و به خود فرو شوند ، و به ذكر خداى - تعالى - مشغول و مستغرق شوند - چنان كه بدايت راه تصوّف است - احوال آخرت ايشان را به ذوق مشاهدت بباشد ، كه آن روح حيوانى ايشان ، اگرچه از اعتدال مزاج بنگرديده باشد ، لكن چون تاسيده « 2 » شده بود و چون خدرى « 3 » در وى پيدا آمده باشد تا از حقيقت ذات ايشان را به خود هيچ مشغول ندارد « 4 » ، پس حال ايشان به حال مرده نزديكتر بود . پس آنچه ديگران را به مرگ مكشوف خواهد شد ، ايشان را اينجا مكشوف شود . آنگاه چون با خويشتن آينده « 5 » و به عالم محسوسات افتند ، بيشتر آن باشد كه از آن ، چيزى بر ياد وى نمانده بود ؛ و لكن اثرى از آن با وى بمانده باشد : اگر حقيقت بهشت به وى نموده باشند ، روح و راحت و شادى و نشاط آن با وى بود ؛ اگر دوزخ بر وى عرضه كرده باشند ، كوفتگى و خستگى آن با وى باشد ؛ و اگر چيزى از آن در ذكر وى بمانده باشد ، از آن خبر باز دهد ؛ و اگر خزانهء خيال آن چيز
هامش
( 1 ) . در شرع نيامده است كه ايشان نيست شوند بلكه آمده است كه صفت و منزل ايشان تغيير كند . ( 2 ) . تاسيده ، خواب رفته ، بيحس شده . ( 3 ) . خدر ، سستى ، بيحسى . ( 4 ) . روح حيوانى ايشان را از حقيقت ذات منصرف نمىسازد كه به خود مشغول بدارد . ( 5 ) . با خويشتن آيند ، به خود آيند .