و اليوم الاخر « 1 » است . و بدين سبب اين معرفت تقديم كرديم « 2 » .
اما يك سر از اسرار اوصاف اصلى وى آن است كه بنگفتيم - كه رخصت نيست در گفتن آن ، كه افهام احتمال نكند « 3 » - و تمامى معرفت حق - عز و جل - و معرفت آخرت بر آن موقوف است .
جهد آن كن ، تا از خود ، بر طريق مجاهدت و طلب ، بشناسى ؛ كه اگر از كسى بشنوى طاقت سماع آن ندارى ، كه بسيار كس آن صفت در حقّ حق - تعالى - بشنيدند و باور نداشتند ، و طاقت سماع آن نداشتند و انكار كردند و گفتند : « اين خود ممكن نيست ؛ و اين نه تنزيه است بلكه تعطيل است . » پس تو طاقت سماع آن در حق آدمى چون دارى ؟ بلكه آن صفت در حقّ حقّ - تعالى - خود صريح نه در قرآن است و نه در اخبار ، هم براى اين سبب كه چون خلق بشنوند انكار كنند . و انبيا را گفتند : كلّموا النّاس على قدر عقولهم ، با خلق آن گوييد كه طاقت آن دارند . و به بعضى از انبيا وحى آمد كه « از صفات ما چيزى كه خلق آن را فهم نكنند ، مگوى ! كه آنگاه انكار كنند و ايشان را زيان دارد . »
معنى حشر و نشر و بعث و اعادت
از اين جمله بشناختى كه حقيقت جان آدمى قائم است به ذات خويش بىقالب ، و اندر قوام ذات خويش و صفات خاصّ خويش مستغنى است از قالب . و معنى مرگ نه نيستى وى است ، بلكه معنى آن ، انقطاع تصرف وى است از قالب . و معنى حشر و نشر و بعث و اعادت نه آن است كه وى را پس از نيستى باز در وجود آرند ، بلكه آن است كه وى را قالب دهند ، بدان معنى كه قالبى را مهيّاى قبول تصرف وى كنند يك بار ديگر ، چنان كه در ابتدا كرده - بودند - و اين بار آسانتر ؛ كه اول هم قالب مىبايست آفريد و هم روح ، و اين بار خود روح برجاى خويش است - اعنى روح انسانى و اجزاى قالب نيز برجاى خويش است - و جمع آن آسانتر از اختراع آن ، از آنجا كه نظر ماست « 4 » و از آنجا كه حقيقت است « 5 » ، صفت انسانى را به عقل الهى راه نيست ، كه آنجا كه دشوارى نباشد آسانى هم نبود .
و شرط اعادت آن نيست كه آن قالب كه داشته است با وى دهند ، كه قالب مركب است ، و اگرچه اسب بدل افتد سوار همان باشد ؛ و از كودكى تا پيرى خود بدل افتاده باشد اجزاى وى
هامش
( 1 ) . ايمان به خدا و روز شمار .
( 2 ) . تقديم كرديم ، مقدم آورديم ، پيشتر آورديم .
( 3 ) . تحمل نكند
( 4 ) . يعنى ، اين آسانى و آسانتر بودن از ديدگاه ماست .
( 5 ) . از ديدگاه حقيقت ، به حقيقت . . .