تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
در بعضى از فصول گذشته . و وى نه از جنس آن ديگر روح است ، كه آن « 1 » جسمى است چون هوا لطيف و چون بخارى پخته شده و صافى گشته و نضج يافته . اما اين روح انسانى جسم نيست ، - چه ، قسمت‌پذير نيست - و معرفت حق - تعالى - در وى فرود آيد ؛ و چنان كه حق - تعالى - قسمت نپذيرد و يكى است ، محلّ معرفت يكى هم يكى باشد و قسمت نپذيرد ؛ پس در هيچ قسمت‌پذير فرو نيايد ، بلكه در چيزى يگانه و قسمت‌ناپذير فرو آيد . پس فتيله و آتش چراغ و نور چراغ هر سه تقدير كن « 2 » : فتيله مثلا چون دل ، و آتش چراغ مثل روح حيوانى ، و نور چراغ مثل روح انسانى . و چنان كه نور چراغ لطيف است و لطيفتر از چراغ ، و گويى به وى اشارت نتوان كرد ، روح انسانى لطيف است به اضافت با روح حيوانى ، و گويى كه اشارت‌پذير نيست . و اين مثال راست بود ، چون از روى « 3 » لطافت نظر كنى ؛ لكن از وجهى ديگر راست نيست ، كه نور چراغ تبع چراغ است و فرع وى : به باطل شدن وى باطل شود ، و روح انسانى تبع روح حيوانى نيست ، بلكه اصل وى است و به باطل شدن او باطل نشود . بلكه اگر مثال وى خواهى ، نورى تقدير كن كه از چراغ لطيفتر باشد و قوام چراغ به وى بود نه قوام وى به چراغ ، تا اين مثال راست آيد . پس اين روح حيوانى چون مركبى است روح انسانى را از وجهى ، و از وجهى چون آلتى . چون اين روح حيوانى را مزاج باطل شود ، قالب بميرد و روح انسانى به جاى بماند و لكن بىآلت و بىمركب شود . و مرگ مركب و تباهى آلت ، سوار را ضايع و معدوم نگرداند ، و لكن بىآلت كند . و اين آلت كه وى را دادند براى آن دادند تا معرفت و محبّت حق - تعالى - صيد كند : اگر صيد كرده باشد ، هلاك شدن آلت خير وى است تا از بار وى برهد . و اين كه رسول گفت ( ص ) كه « مرگ تحفه و هديهء مؤمن است » ، اين بود كه كسى دام براى صيد دارد و بار آن همىكشد : چون صيد به دست آورد ، هلاك دام غنيمت وى باشد . و اگر - العياذ باللّه « 4 » - پيش از آنكه صيد به دست آورد اين آلت باطل شود ، حسرت و مصيبت آن را نهايت نباشد ؛ و اين الم و حسرت
هامش
( 1 ) . روح حيوانى ( 2 ) . تقدير كردن ، فرض كردن . ( 3 ) . از روى ، از نظر ، از جهت . ( 4 ) . پناه بر خدا .