در نتيجه : تمام مباحثى كه در علم اصول مطرح است از مسائل علم اصول به حساب مىآيد .
* نظر جناب شيخ چيست و مراد ايشان از ( و لعلّه موافق . . . ) چه مىباشد ؟
اين است كه : حقّ با صاحب فصول است و اين بحث يك مبحث اصولى است ضمن اينكه تعريف علم اصول نيز مؤيّد اين سخن و نظر صاحب فصول است ، چرا كه در تعريف علم اصول آمده است كه : هو العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الاحكام الفرعيّة عن ادلّتها .
تعليم و تعلم حجج و ادلّه هدف و غرض اصول است و اين مطلب يك مسئله اصولى بوده و هدف اصلى اصول است و نه از مبادى تصديقيّه آن .
* غرض جناب شيخ از ( و امّا على القول بكونه من الاصول العملية . . . ) چيست ؟
اين است كه : اگر مبناى حجيّت استصحاب از باب اخبار و روايات باشد ، حجيّت استصحاب را از مسائل علم اصول دانستن مشكل است ، بلكه به قواعد فقهيه نزديكتر است و لذا آن را از مسائل فقهيه به حساب آوريم بهتر است . چرا ؟
زيرا به مسألهاى ، مسئله اصوليه گفته مىشود كه از عوارض موضوع علم اصول بحث كند و حال آنكه بحث از حجيّت استصحاب بنا بر مبناى اخبار ، بحث از مفاد دليل و سنّت است ، چنان كه صحبت از اينكه استصحاب حجّت است يا نه ؟ بدين معنا كه آيا شارع مقدس به وجوب بقاء برطبق حالت سابقه حكم كرده است يا نه ؟ صحبت از حكم شرعى است كه همان مفاد دليل است چنان كه بحث مىكنيم كه آيا شارع مقدس به نفى ضرر و حرج و يا به ضمان مقبوض به عقد فاسد و يا به وجوب فلان امر حكم فرموده است يا نه ؟ و اين معنا از اخبار استفاده مىشود . خلاصه بحث از قواعد مستفاده از اخبار و روايات مربوط به علم فقه و وظيفهء فقيه است و ربطى به اصول ندارد .
بنابراين : بحث از حجيّت استصحاب ، بحث از مفاد سنّت است و نه از عوارض .
* پس بحث از عوارض سنّت چيست ؟
عبارتست از بحثهاى رجالى و حديثى مثلا مربوط به اخبار لا تنقض كه از مسائل اصوليه هستند . فى المثل :
1 - وقتى اخبار مزبور به لحاظ سندى مورد بحث واقع مىشوند كه آيا مثلا اين خبر ثقه است يا نه ؟ اگر ثقه است حجّت است يا نه ؟ بحث از عوارض است كه در اصول بحث مىشود .
2 - و يا وقتى اخبار مزبور يعنى لا تنقض به لحاظ دلالتى مورد بحث واقع مىشوند كه آيا اين اخبار ظهور در قاعدهء استصحاب دارند و يا نه قانون اليقين مثلا در اين قاعده ظهور دارد ؟ و يا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٢