و لذا : تا اين مبادى تصوريه براى فرد حاصل نشوند ، تصديقى هم در آن علم براى او حاصل نخواهد شد ، چه اين تصورات را شرط التصديق بدانيم يا نه .
* منظور از مبادى تصديقيّه در يك علم چيست ؟
قضايا و يا تصديقاتى هستند كه استنتاجات و استدلالات يك علم مترتب و يا متوقف بر آنهاست و لذا تا اين تصديقات در يك علم حاصل نشود نمىتوان در اثبات مسائل آن علم به استدلال پرداخت و به نتيجه رسيد .
چرا ؟ زيرا : ثبوت شىء لشيء فرع ثبوت مثبت له .
يعنى : اوّل بايد اصل وجود موضوع در يك علم را ثابت كرده و مورد تصديق قرار دهيم تا بتوانيم از احوالات و عوارض آن موضوع موجود بحث كنيم و يا فى المثل :
1 - اوّل بايد ثابت كنيم كه پديدههاى عالم متغيرند . ( صغرى )
2 - پس از اثبات متغير بودن ، تصديق كنيم كه هر متغيرى حادث است . ( كبرى )
و بعد نتيجه بگيريم كه پس پديدههاى عالم حادث است .
* باتوجّه به مقدماتى كه گذشت مراد از ( انّ مسألة الاستصحاب . . . ) چيست ؟
اين است كه : مسئله استصحاب بنا بر اينكه از احكام عقليّه باشد ، يك مسئله اصوليه است كه بحث مىشود در آن از اينكه استصحاب خود دليلى است بر يك حكم شرعى مثل حجيّت قياس و استقراء .
به عبارت ديگر : مشهور برآناند كه موضوع علم اصول ، ادلّهء اربعه يعنى كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل است كه ما در اين علم از عوارض و احوالات اين ادلّهء بحث مىكنيم .
* پس انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه آيا اين ادلّهء اربعه با وصف دليليّت و حجيّت موضوع علم اصولاند به نحوى كه اين وصف دليليّت نيز داخل در موضوع و قيد آن باشد و يا اينكه نه ، ذوات ادلّهء اربعه با قطع نظر از وصف دليليّت موضوع علم اصولاند ؟
* چه پاسخى به اين سؤال داده شده است ؟
1 - مرحوم قمى ( ره ) صاحب قوانين معتقد است كه موضوع علم اصول ، دليل به وصف دليل بودنش مىباشد ، يعنى وقتى يك شيئى متصف شد به دليليّت به اين معنا كه گفته شد هذا دليل ، اين مىشود موضوع علم اصول .
به عبارت ديگر : الكتاب الذى ، هو دليل و حجة ، موضوع علم اصول است و لذا بحث از
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٩