تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
الخلوّ است كه هيچ‌كدام مورد قبول نيست . 1 - اينكه بگوئيم : استعمال لفظ در بيشتر از معناى واحد جايز است تا بشود هر دو معنا را اراده نمود و لكن چنين استعمالى محال است . 2 - اينكه بگوئيم : ميان اين دو قاعده قدر جامعى وجود دارد كه كلام در ان قدر جامع استعمال شده و آن قدر جامع قابل انطباق بر هريك از اين دو قاعده مىباشد ، و لكن قبلا بيان شد كه اين دو قاعده به لحاظ ملاك متباينين‌اند و لو موردا اعمّ و اخصّ باشند و دو معناى متباين را نمىشود با يك لفظ اراده نمود چرا كه باز استعمال لفظ واحد در اكثر از معناى واحد است و لذا قدر جامعى بين اين دو وجود ندارد و اين احتمال باطل است . * آيا احتمال دوّم يعنى ارادهء خصوص قانون استصحاب از حديث شريف ممكن است ؟ خير ، اين نيز خلاف ظاهر است . چونكه آنچه از اطلاق جملات خبريه به ذهن تبادر مىكند ، اصل ثبوت محمول براى موضوع است و نه استمرار آن ، چرا كه بيان استمرار نياز به بيان زائد دارد و ليس فليس . پس اين احتمال هم باطل است . بنابراين احتمال سوّم كه مراد حديث خصوص قاعدهء طهارت باشد تعين پيدا مىكند و لذا ربطى به استصحاب ندارد حتى در مواردى كه شىء مسبوق الطهارة باشد . * پس غرض از ( بل تجرى فى مسبوق النجاسة على اقوى و الوجهين . . . ) چيست ؟ پاسخ به يك سؤال مقدّر است كه تقديرش چنين است : آيا در مواردى كه چيزى حالت سابقهء نجاست دارد و اكنون ما شكّ در بقاء نجاست آن چيزى داريم و چنين موردى مجراى استصحاب است ، اساسا قاعدهء طهارت مجرى دارد يا نه ؟ 1 - برخى از جمله صاحب رياض مدّعى شده‌اند كه چنين موردى تخصصا و موضوعا از تحت قاعدهء طهارت بيرون است . 2 - لكن به نظر شيخ قول حقّ اين است كه : در چنين مواردى نيز قاعدهء طهارت مجرا داشته و قابل جريان است و لكن قانون استصحاب نجاست ، عند المعارضه برآن مقدم مىشود . البته ادلّهء هريك از اين دو قول پس از ذكر تنبيهات استصحاب در بيان تعارض استصحاب با ساير قواعد خواهد آمد . علىاىّحال : قاعدهء طهارت به لحاظ مورد و مجرى دامنه‌اى وسيع‌تر از استصحاب دارد . * مقدمة در تبيين شبهه در حكم كلّى و جزئى و در شبهه در موضوع كلّى و جزئى مثال بزنيد ؟ 1 - شبهه در حكم كلّى مثل اينكه ما ندانيم كه آيا غنا در اسلام حرام است يا نه ؟