111 / 6 « آيا نمىبينى . . . در زمينهاست » / ترجمهء بخشى از يك آيهء قرآنى ( س 22 ، ى 18 ) : « * ( أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الله يَسْجُدُ لَه مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * » .
گفتنى است كه آيهء مذكور از مواضع سجده است .
111 / 10 خداست توفيق دهنده / مرعشى : « خداست توفيق دهنده است » ؛ متن ، بنا بر اعظم ضبط شد .
113 / 18 أيّها النّبأ العظيم / شيخ ابو الفتوح رازى - رضى الله عنه - در تفسير خويش ذيل « * ( عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ) * » ( قرآن ، س 78 ، ى 2 ) نوشته است :
« مفسّران در اين » نبأ عظيم « خلاف كردند . . . در تفسير اهل البيت - عليهم السّلام - آمد كه امير المؤمنين على است . علقمه روايت كرد كه روز صفّين مردى از لشكر شام بيرون آمد سلاح پوشيده و از بالاى سلاح مصحفى قرآن حمايل كرده و به جاى آن كه عرب را عادت باشد كه رجز خوانند ، مىخواند : * ( عَمَّ يَتَساءَلُونَ ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ، الَّذِي هُمْ فِيه مُخْتَلِفُونَ ) * . من خواستم تا پيش او شوم . امير المؤمنين مرا گفت : مكانك ، بر جاى خود باش ، و او به نفس خود پيش او رفت و او را گفت : ( أ تعرف النّبأ الَّذى هم فيه مختلفون ؟ قال : لا ، ) گفت : شناسى آن خبر بزرگ را كه در او خلاف كردند ؟ گفت : نه ! گفت :
( و الله إنّى عن النّبأ العظيم الَّذى فيّ اختلفتم و على ولايتى تنازعتم و عن ولايتى رجعتم بعد ما قبلتم و ببغيكم هلكتم بعد ما بسيفى عن الكفر نجوتم و يوم غدير قد علمتم قد علمتم قد علمتم و يوم القيامة تعلمون ما علمتم ؛ ثمّ علاه بسيفه فرمى برأسه و يده ) ، گفت : من آن خبر بزرگم كه در من خلاف كردى و در ولايت من منازعت كردى و از ولايت من باز آمدى پس از آن كه قبول كردى و به بغيتان هلاك شدى پس از آن كه از كفر به تيغ من برستى و روز غدير خود دانى ، خود دانى ، خود دانى و روز قيامت بدانى آنچه كرده اى . آنگه تيغ در بالاى سر برد و بزد و سر و يك دست او بينداخت ؛ آنگه باز آمد و مىگفت :
أبى الله إلَّا أنّ صفّين دارنا
و داركم ما لاح في الأفق كوكب
و حتّى تموتوا أو نموت و ما لنا
و لا لكم عن حومة الموت مهرب
[ خداوند ابا دارد و نمىخواهد الَّا اين كه صفّين منزل ما و شما باشد تا زمانى كه ستاره