و قصورى در معرفت خدا و صفات و آثار او خالى نيست و همه اينها نقصى است كه بازگشت از آنها واجب است و معنى توبه همين است .
و از آنجا كه هيچ يك از خلق خالى از اين گونه نقص در هيچ حالى نيست ، اگر چه مقدار نقص متفاوت باشد ، توبه بر هر بنده اى در هر حالتى واجب است ، و اگر از همه گناهان در لحظه اى توبه نكند و مرگ او را بربايد ، خروج روح او بدون توبه خواهد بود ، زيرا كه قبل از مرگ و لو به يك لحظه از گناهان مذكور جدا و منفك نشده است . پس توبه بر هر بنده سالكى در هر نفسى واجب است . يكى از عرفا گفته است [ 1 ] : « اگر عاقل در بقيه عمر خود بر هيچ چيز نگريد مگر بر آنچه از عمر خود در غير طاعت خدا ضايع كرده است سزاوار است تا وقت مرگ در اندوه باشد ، پس چگونه خواهد بود كسى كه بقيه عمر خود را نيز چون گذشته در جهل و غفلت بسر برد » . و كسى كه قدر عمر خود و فايده آن را دانست و فهميد چه چيز از آن براى سعادت ابدى مىتواند بدست آورد ، مىداند كه هر قدر از عمر را در معصيت و بدون توبه تباه كند چه حسرت و ندامتى در پى دارد ، زيرا كه اگر عاقلى گوهر گرانبهائى داشته باشد و به هرزه از دستش در رود ناچار بر آن مىگريد و اگر تلف شدن آن باعث هلاك خود آن شخص شود گريه اش بيشتر خواهد بود .
و هر نفسى از عمر گوهرى است گرانمايه كه هيچ چيز عوض آن نيست ، زيرا مىتواند آدمى را به سعادت جاودانى و نجات از شقاوت هميشگى برساند ، و چه گوهرى گرانبهاتر از اين وجود دارد ؟ پس كسى كه آن را در غفلت ضايع كند آشكارا زيانكار خواهد بود ، و هر كه آن را در معصيت بگذراند به هلاكت ابدى گرفتار خواهد شد . و گفتهاند : خداى تعالى را با هر بنده دو سرّ است كه بر سبيل الهام به او مىگويد : يكى آن وقت كه از شكم مادر بيرون آيد فرمايد : بنده من تو را پاك و آراسته به اين دنيا آوردم و عمر تو را به امانت به تو سپردم ، بنگر كه اين امانت را چگونه نگاه مىدارى و چگونه با من ملاقات مىكنى . و دوم هنگام مرگ گويد : بنده من با آن امانت چه كردى ؟ آيا امانت را نگاهداشتى تا در حالى كه از
هامش
[ 1 ] بنابر آنچه در « احياء العلوم » : 4 - 10 نقل شده وى أبو سليمان دارانى است .