در دل آفريدگانت جاى دهم ، خداوند فرمود : تو را آمرزيدم » .
به علاوه ، صفت رجاء براى بنده از نظر سرچشمه و خاستگاه از صفت خوف برتر است ، زيرا آبخور رجاء از درياى رحمت است و آبخور خوف از درياى غضب است . و كسى كه ملاحظهء صفات مقتضى لطف و رحمت را بنمايد محبّت در او بيشتر مىشود ، و مقامى از محبّت الهى برتر نيست . امّا خوف به سبب توجّه و التفات به صفاتى است كه مقتضى غضب است ، و از آن محبّتى چندان كه با رجاء آميخته است حاصل نمىشود . بلى ، چون معاصى و غرور بر مردم غالب است ، بخصوص بر مردم اين زمان ، شايسته تر است كه خوف بر آنان غلبه داشته باشد ، به شرط آنكه آنان را به نااميدى و قطع عمل نكشاند ، بلكه ايشان را به عمل وادارد و شهوات را بر آنها تلخ و ناگوار سازد ، و دلهاشان را از ميل و علاقه به خانهء غرور بگسلاند ، و آنان را به كناره گيرى از دنيا فرا خواند . پس با وجود غلبهء معاصى بر طاعات شكَّى نيست كه خوف شايسته تر است ، مخصوصا كه آفات پنهانى : از شرك خفى ، و نفاق ، و ريا ، و جز اينها از اخلاق پليد در اكثر مردم موجود است ، و محبّت شهوات و اندك مال فناپذير دنيوى در اندرونشان جاى گرفته و ريشه كرده است ، و هول و هراس سكرات مرگ و تزلزل و اضطراب عقايد در آن لحظه امكان پذير است ، و سختگيريهاى حساب و ردّ اعمال شايستهء آنها به دلائل پنهان و نهان محتمل است ، پس كسى كه حقايق اين امور را بشناسد ، اگر ضعيف القلب و جبان باشد خوف او بيش از اميدش خواهد بود ، و اگر قويدل و داراى معرفت كامل باشد بيم و اميدش برابر است . و اگر اميدواريش غلبه كند به سبب غرور و كوتاه انديشى است - چنان كه در بيشتر مردم مشاهده مىشود - و براى اين مردم غلبهء خوف أصلح است ، البتّه پيش از آنكه مشرف بر مرگ شده باشند . و امّا در وقت مردن اصلح به حال آنها اين است كه رجاء و خوش گمانى غالب باشد ، زيرا خوف تازيانهء عمل است و در آن هنگام وقت عمل سر آمده است و تاب تحمّل موجبات خوف را ندارد ، زيرا خوف بند دل را مىگسلد و مرگ را زودرس مىسازد . و امّا نسيم اميد قلب وى را نيرو مىبخشد و دوستى خدا را كه به او اميدوار است در دلش افزون مىكند .
و بايد هر كسى با دوستى خدا از دنيا بيرون برود تا دوستدار لقاى او باشد ،
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣١٦