بيان مرگ
اى فرزند نازنين ، بسى به ياد مرگ باش و به ياد ناگهان تاختن آن و به ياد آنچه پس از مرگ به آن در مىرسى تا چون بر تو درآيد ، با همه نيرو آماده باشى و چنان كه بايد آماده و كمر بسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره گردد . مبادا كه از آرامش و دلبستگى اهل دنيا به دنيا و از ددمنشى آنان به يك ديگر در برابر مردار اين جهان فريفته گردى كه خداى ترا بر فريب دنيا آگاه گردانيده و دنيا نيز حال فناى خويش بر تو فرو خوانده و ناسازيهاى خود بر تو آشكار ساخته است . دنيا پرستان سگانى خروشانند و درندگانى با شره جوشان .
گروهى بر گروهى بىموجبى زوزه خشم آلود مىكشند و توانمندان ناتوانان را در هم مىشكنند ، و بزرگان بر خردان چيره گى مىكنند و دسته اى چون شترانى دربند ، و دسته اى ديگر رها با خردى گمراه رهسپار راه بىنشان بسان شترانى چالاك و بىمهار در سنگلاخى آواره . نه چوبانى كه از بيراهه بازشان دارد ، نه چراننده اى كه به چراشان گمارد ، دنيا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان را از نور رستگارى پوشانيده است .
از اين رو در شوريدگيهاى اين جهان سر گشتهاند و در نعمتهاى آن غرفه . دنيا آنان را ببازى گرفته و شيفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازى پرداخته است ، و آن لعبتگان نيز دنيا را بازيچه خود ساختهاند و فراى دنيا همه چيز را از ياد سترده .