صاحب كتاب « الزواجر و المواعظ » در ولايت شيخ جليل « كلينى » در باره نامه پدرت على امير مؤمنان ( ع ) به فرزند خود اختلاف وجود دارد و ما آن نامه را از روى روايت « محمد بن يعقوب كلينى » ( ره ) نقل مىكنيم زيرا زيباتر و با فضيلتتر است . پس اينك مىگويم كه « محمد بن يعقوب كلينى » در كتاب ( الرسائل ) به اسناد خود از ( ابو جعفر بن عنبسه ) و او از « عباد بن زياد اسدى » و او از « عمر بن ابو المقدام » و او از « ابو جعفر » عليه السلام روايت كرده است كه فرمود وقتى امير مؤمنان على ( ع ) از صفين باز گشت به حسن ( ع ) فرزند خود چنين نوشت :
عهد نامه مولانا على امير المؤمنين عليه السلام كه بهنگام باز گشت از « صفين » در شهر « حاضرين » به حسن بن على كه درود خدا بر آنان باد نوشت :
اين پند نامه پدرى است بمرگ نزديك و به پيروزى زمانه معترف و زندگى از او روى گردانيده و به روزگار گردن نهاده و در سراى در گذشتگان آرميده . نكوهنده دنيا و فردا از آن سراى كوچنده ، بفرزندى آرزومند كه به آرزوها دست نخواهد يافت . فرزندى رهسپار راه هلاكشده گان و آماج بيماريها و گروگان روزگاران و هدف مصيبتها و برده دنيا و سود اگر غرور و وامدار فنا و بندى مرگ و همسوگند اندوه و همنشين غم و همنفس آفات و خاكسار شهوات و جانشين رفتگان .
اما بعد آنچه من از پشت كردن دنيا و سركشى روزگار و روى آوردن آن جهان به خويش دانستم مرا از آن باز داشت كه جز از خويشتن ياد كنم و جز به كار آن جهان پردازم و جز غم خويش تيمار
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٤٣