و از آنچه به آن وظيفه ندارى سخن مران و راهى كه از كجى آن بيمناكى مپوى كه باز ايستادن از بيم سرگردانى بهتر كه فرو افتادن در ورطه ترس و تباهى . به نيكى فرمان ده تا از نيكان باشى ، مردمان را با دست و زبان از كار نكوهيده باز دار و بكوش تا از زشتكاران جدا مانى . در راه خداى آنسان كه سزاوار اوست پيكار جوى . از سرزنش مردمان باك مدار و به هيچ حال در راه حق از غرقه شدن در سختيها مينديش ، دانش دين آموز و در ناگواريها خود را به شكيبايى خوگر ساز ، چه نيكو خويى است شكيبايى در راه حق .
كار خويش همه به كردگار رها كن و در هر مهمى خود را بخداى بسپار كه پناهگاهى است بس استوار و نگهبانى بس توانا و مدافعى شكست ناپذير ؛ در دعا و خواهش از پروردگار اخلاص ورز كه بخشش و محرومى بدست اوست ؛ در طلب خير و عافيت از خداى ، پافشارى كن ؛ پند من نيك درياب و جانب آن فرو مگذار و از آن روى مگردان كه بهترين سخن آنست كه سودى بخشد ؛ بدان كه در دانشى كه سودى نباشد خيرى نيست و علمى كه به حقيقت روى ندارد و به حق راه ننمايد آموختن آن را فايدتى نه .
هان اى پسر چون ديدم روزهاى زندگيم بالا گرفته و سستى تن فزونى يافته است به وصيت تو شتافتم از آن پيش كه مرگ تاختن آورد و زبان از گفتن سخن دل باز ماند و انديشه همچون كالبد بفرسايد يا برخى از چيرگيهاى هوس و خواهشهاى نفسانى و فريبندگيهاى دنيا بر دل تو از من پيشى گيرد و تو همچون شترى رمنده و سركش رام نگردى ، ناچار پاره اى از پندهاى خويش بر تو فرو خواندم . چه ، دل نوجوانان همانند زمينى است كه تخمى در آن
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٤٥