تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و هرگز امروز شما را سودى نبخشد . چون ستم كرده‌ايد در عذاب كشيدن شركت داريد . اينك پاسخى را كه به يكى از مدّعيان علم داده‌ام براى تو بيان مىكنم . او بر من وارد شد و من در بستان بر خاك نشسته بودم از حالم پرسيد ، گفتمش چونست حال كسى كه مردارى بر سر و مردارى بر دوش گرفته باشد و مرده گانى اعضاء و جوارح او را احاطه كرده و مرده گانى پيرامون او را فرا گرفته باشند و پاره اى از اعضاى او پيش از مرگ او مرده باشند ؟ حيرتزده گفت اين چگونه حالتى است ؟ من در اينجا مرده اى نمىبينم ! گفتم نمىدانى كه عمامه من از كتان است ؟ كتان وقتى گياهى سبز بود و حيات داشت و اينك فرسوده است ، و اين جامه من از پنبه است كه روزى سبز و خرم و زنده بود و اينك مرده است . كفش من از پوست حيوانى است كه روزى زنده بود و اكنون زنده نيست . پيرامون من گياهانى است كه روزى سبز و خرم بودند و اينك خشك شده مرده‌اند . آيا سپيدى موى سر و روى مرا مشاهده نمىكنى كه روزى سياه رنگ و زنده بود و امروز مرده است . اعضا و جوارح من هر يك براى طاعتى آفريده شده‌اند كه اگر در آن طاعت نباشند در حكم مرده‌اند ؟ او از اين سخنان درشت و پند آميز شگفتى زده شد . پس اى فرزند زبان حال اين اشياء و گفته‌ها و موعظه‌ها را به ياد بسيار و از آنها پند گير . بخش 117 آنگاه اى فرزندم محمّد ، كه خداى جل جلاله دل ترا به مكاشفه و جلال نعمت و مراقبت خود آبادان كناد ، جز آنچه گفتم