من راه راست را گم كردهام يا تو . چون دو مذهب داريم پس ناچار يكى از ما دو از راه صواب گمراه شدهايم . مصلحت كار آنست كه خود انصاف دهيم و بنگريم تا كداميك از راه راست گرديدهايم تا بتوانيم منحرف را به راه راست هدايت كنيم . گفت آرى درست است .
گفتم من از گفته اصحاب خود سخنى نمىآورم زيرا تو به آنان عقيده ندارى ، من نيز به روايات اصحاب تو احتجاج نمىكنم زيرا منهم به آنها عقيده مند نيستم و بلكه از قرآن دليل آوريم و به رواياتى كه نزد اصحاب تو و اصحاب من مجمع عليه است يعنى اكثريت به آن عمل مىكنند استناد كنيم ، يا به مطالبى كه اصحاب من به نفع تو روايت كردهاند و اصحاب تو بنفع من ، تكيه نماييم .
گفت آرى انصاف همين است .
آنگاه گفتم اينك چه مىگويى در باب چيزى كه « بخارى » و « مسلم » در صحيح خود روايت كردهاند ؟ گفت بيشك آنچه گفتهاند قبول دارم .
گفتم ميدانى كه « مسلم » در صحيح خود از « زيد بن ارقم » سخنانى نقل كرده است كه معناى آن چنين است : « پيمبر ( ص ) » در « خم » روى بما كرد و گفت : اى مردم من بشرى هستم كه به زودى به سوى خدا خوانده مىشوم و آن دعوت را اجابت مىكنم و به جاى خود دو چيز مهم را نزد شما مىگذارم : كتاب خدا و عترت خود يعنى اهل بيت خود را . در باره اهل بيت خويش خداى را به ياد شما مىآورم . در باره اهل بيت خويش خداى را به ياد شما مىآورم . « گفت آرى درست است .
آنگاه گفتم ميدانى كه « مسلم » در صحيح خود از قول عايشه
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص١١٥