پيروى نكردند مگر با نشانههاى الهى و با قهر و انواع بلاها مثلا كار امت با « داود » راست نشد مگر بوسيله اى كه خرد در آن سرگردان است ، و كار امت با سليمان درست نيامد مگر به كمك مردم پنهان از چشمها و شياطين و اطاعت پرندگان و غير پرندگان و بوسيله تسخير هوا ؛ و كار با « ذو القرنين » بر محور منطق نگشت مگر با قتلهاى بيدريغ و خونريزىهاى بىموجب .
پس كدام امت در راه سلامت و عافيت افتاد تا اين امت راه طاعت خداى جل جلاله و فرستاده او را پيموده باشد و پيروى پيشوايان راهبر عليهم السلام را پيش گرفته باشد ؛ امتى كه آخر امتهاست و پيمبرش آخرين پيمبر است . همچنان به سوى فنا رهسپار مىگردد و هم آنسان كه بر امتهايى كه به هلاكت رسيدند روى داد در اين امت نيز همان روى خواهد داد .
بخش 98
و اى فرزند بدان كه هنگامى كه در حضرت مولانا « كاظم ( ع ) » و حضرت « جواد ( ع ) » يعنى در كاظمين بودم روزى فقيهى از مكتب ( مستنصريّه ) ( 1 ) كه از آن پيش با او رفت و آمد داشتم نزد من آمد . آن روز ديدم او آماده است تا گفتگوى مذهبى كنيم . پس او را گفتم اى دوست چه مىگويى در اين مسأله كه اگر اسب خود را گم كنى و براى يافتن آن به من متوسل شوى ؟ يا من اسب خود را گم كنم و براى يافتن آن دست بدامان تو شوم ؟ آيا اين كارى شايسته حتى كارى واجب نيست ؟ گفت آرى : پس گفتم اينك بنگر كه يا
هامش
( 1 ) مذهبى كه به خليفه « مستنصر » مىرسد . ( م )