وصف جدّت محمد ( ص ) مىفرمايد * ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * او از روى دلخواه و هوس سخن نگويد ، گفته او جز وحى كه به او الهام مىگردد نيست ( سوره نجم آيه 4 ) يعنى آنسان كه رسول اكرم هرگز از طرف خود يا از روى هوس سخنى نگويد بخصوص كه خبر از عدم گمراهى تا روز رستاخيز مىدهد و اين امر را جز پروردگار هستى هيچ كس نمىداند .
پس گويندهء ( انه ليهجر ) نه تنها به جدّت ( ص ) اهانت روا داشته است بلكه به خداى تعالى كه مىفرمايد * ( ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ) ) * استخفاف نموده و به بنياد اسلام و ايمان حمله كرده است .
بخش 90
و اى فرزند اى محمد - كه خداى تعالى انوار مكاشفه را در ضميرت به وديعت گذارد ، بعضى از ارباب معرفت سبب جلوگيرى « عمر » از نوشتن عهدنامه جدت محمّد ( ص ) را چنين توضيح دادهاند كه چون او بارها از جدّت محمّد ( ص ) شنيده بود كه آن بزرگوار ( ص ) به امامت و خلافت پدرت على ( ع ) تصريح فرموده بود ، ترسيد در آن صحيفه نام كسانى را كه مانع خلافت پدرت على ( ع ) خواهند شد به تصريح بيان كند و به دفع آنها يا كشتن يا حدّ زدن يا طرد كردن يا زندانى نمودن آنها فرمان دهد . لذا سخنى گفت كه :
* ( تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْه وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا ) * ( سوره مريم آيه 92 ) نزديك بود آسمانها در هم نوردد و زمين بشكافد و كوهها فرو ريزد .
ازين رو ، او و همدستانش مجلس را بهم زدند تا بتوانند بر
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٩٩