تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
، « 9 » اى ، بگو اى محمد كه هر آينه مرگى كه از آن گريزانيد به شما رسنده است ، پس باز گردانيده شويد به داناى غيب و شهادت ، پس شما را خبر دهد بدانچه مىكرديد . و مردمان سه قسم‌اند : يكى حريص مولع ، دوم تايب مبتدى ، سوم عارف منتهى . اما حريص مولع مرگ را ياد نكند ، و اگر كند براى آن باشد كه بر دنياى خود تأسف نمايد و به نكوهش آن مشغول شود . و ذكر مرگ اين را از خداى دور تر گرداند . و اما تايب مرگ را بسيار ياد كند تا از دل او خوف و خشيت زايد ، و به تمام توبه وفا كند ، و بسا كه مرگ را كراهيت دارد از بيم آن كه پيش از تمام توبه و پيش از اصلاح توشه وى را در ربايد ، و او در كراهيت مرگ معذور باشد ، و در تحت قول پيغامبر - عليه السلام : من كره لقاء اللّه تعالى كره اللّه لقاءه در نيايد . چه او مرگ را و لقاى خداى را كراهيت ندارد ، و ليكن از فوت لقاى وى ترسد به سبب قصور و تقصير خود ، و چون كسى باشد كه از ديدار دوست توقف نمايد بدانچه به استعداد ديدار او مشغول باشد تا بر وجهى بيند كه پسندد . و او را كاره ديدار نشمرند . و علامت او آن است كه دايم در ساختگى آن باشد ، و بجز آن مشغول نشود ، و الا به حريص دنيا پيوندد . و اما عارف دايم مرگ را ياد كند ، چه موعد لقاى دوست است ، و محب هرگز موعد ديدار دوست را فراموش نكند . و اين در غالب امر آمدن مرگ را دوست دارد تا از سراى عاصيان برهد و به جوار رب العالمين نقل كند . چنان كه آمده است كه حذيفه در حال وفات گفت : دوستى بر فاقه آمده است ، نجات نياباد كسى كه پشيمان شود ! اى بار خداى ، اگر مىدانى كه درويشى نزديك من دوست‌تر از توانگرى است ، و بيمارى دوست‌تر از تندرستى ، و مرگ دوست‌تر از زندگانى ، مرگ را بر من آسان كن تا به لقاى تو رسم . پس اكنون تايب در كراهيت مرگ معذور است ، و آن « 10 » در دوستى مرگ و آرزو بردن آن معذور . و عالى مرتبه‌تر از ايشان آن است كه كار خود به خداى تفويض كند ، و از براى نفس خود نه مرگ اختيار كند و نه زندگانى ، بلكه دوست‌تر چيزها نزديك او آن باشد كه نزديك مولاى او دوست‌تر بود . پس اين به فرط محبت و ولاء به مقام تسليم و رضا رسيده است . و آن غايت و منتهاست . و بر همه حالها در ذكر مرگ ثواب و فضل است ، چه حريص دنيا را نيز به ذكر مرگ نوع پهلو تهى كردنى از دنيا حاصل آيد ، چه نعيم آن را منغص كند و صفاى لذت آن را مكدر گرداند بر او . و هر چه لذتها و شهوتها بر آدمى منغص [ 592 ] گرداند از اسباب نجات باشد .
هامش
( 9 ) جمعه 62 - 8 . ( 10 ) عارف .