همنشين او ، و گور آشيانهء او ، و شكم زمين خانهء او ، و قيامت موعد او ، و بهشت يا دوزخ مورد او ، سزاوار باشد كه فكر او جز در مرگ نباشد ، و جز آن را ذكر نكند ، و جز براى آن آرام نگيرد ، و تدبير جز در آن نكند ، و قصد جز به سوى او نكند ، و جز بر وى اقامت نكند ، و همت جز در آن نبندد ، و جز گرد آن نگردد ، و جز آن را چشم ندارد ، و جز آن را انتظار ننمايد . و بايد كه نفس خود را از مردگان شمرد و از اهل گورستان داند ، چه هر چه آمدنى است نزديك است ، و دور آن است كه آمدنى نيست . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت ، اى ، زيرك آن كس است كه حساب با نفس خود بپردازد و براى آن چه پس از مرگ است كار سازد . و استعداد « 4 » براى چيزى ميسر نشود مگر بدانچه ذكر آن در دل تجدد پذيرد ، و ذكر آن تجدد نپذيرد مگر بدان كه گوش به مذاكرت آن آرد و در منبّهات « 5 » بر آن نگرد .
و ما از كار مرگ ، و مقدمات و لو أحق آن ، و احوال آخرت و قيامت ، و بهشت و دوزخ ياد كنيم ، آن چه بنده را چاره نباشد از ياد كردن آن به تكرار ، و ملازمت آن به افتكار « 6 » و استبصار تا آن مستحث « 7 » بر استعداد باشد . چه رحلت نزديك است ، و از عمر جز اندكى نمانده است و خلق غافلند ، چنان كه در كتاب كريم خود فرمود :
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
، « 8 » اى ، نزديك شد مردمان را حساب ايشان و ايشان در غفلتاند و اعراض كردهاند . و آن چه تعلق به مرگ دارد در دو شطر بياريم .
هامش
( 4 ) استعداد ، آمادگى ، ساختگى .
( 5 ) منبّه ، آگاه كننده .
( 6 ) افتكار ، انديشه كردن .
( 7 ) مستحِث ، برانگيزنده .
( 8 ) انبياء 21 - 1 .