بر دفع شيطان قادر نباشد مگر به توفيق خداى و معونت او ، و هر كه ضعف نفس خود و عجز آن از كمتر چيزى شناسد ، چون بر مثل اين كار عظيم قادر شود داند كه به نفس خود بر آن قادر نشد ، بلكه از حق تعالى قدرت يافت ، آن گاه پس از نفى عجب از چه بر او ترس باشد ؟
جواب از غرور به فضل خداى و وثوق به كرم او و امن از مكر او ، تا « 269 » پندارد كه در مستقبل هم بر اين جمله بماند ، و از فترت و انقلاب نترسد ، پس حال او اعتماد باشد بر فضل خداى - عز و جل - بىآنكه خوف مكر او مقارن آن بود . و هر كه از مكر خداى آمن شود بغايت زيانكار باشد . بلكه طريق او آن است كه جمله از فضل خداى تعالى بيند ، پس بر نفس خود بترسد كه صفتى از صفتهاى دل او بر سبيل شذوذ « 270 » مانده باشد ، از دوستى دنيا و ريا [ و سوء ] خلق و التفات به عز « 271 » ، و او از آن غافل بود ، و ترسان باشد كه حال او در هر طرفة العيني مسلوب شود ، از مكر خداى آمن نباشد ، و از خطر خاتمت غافل نباشد . و اين خطرى است كه از آن جاى گريز نيست ، و خوفى كه از او نجات نه ، مگر از پس گذشتن صراط . و براى آن شيطان خود را به يكى از اوليا نمود در وقت نزع ، و او را نفسى مانده بود - پس گفت : اى فلان ، از من برستى . گفت : نى ، هنوز نرستهام ، و براى آن گفتهاند : النّاس كلّهم هلكى « 272 » الاّ العالمون ، و العالمون كلّهم هلكى الاّ العاملون ، و العاملون كلّهم هلكى الاّ المخلصون ، و المخلصون على خطر عظيم ، اى ، مردمان همه هلاك شدگاناند مگر عالمان ، و عالمان همه هلاك شدگاناند مگر عمل كنندگان ، و عمل كنندگان همه هلاك شدگاناند مگر مخلصان ، و مخلصان بر خطرى عظيماند .
پس اكنون مغرور هلاك شونده است ، و مخلص گريزنده از غرور بر خطر بزرگ است ، پس براى آن خوف و حذر از دل اولياى خداى منقطع نشود . پس حسن خاتمت خواهيم از خداى - عز و جل - چه اعتبار كارها به خاتمت آن است . و السّلام .
فرغ من تحرير العبد الضعيف الكثير التقصير ، اسماعيل المراغي ، في التأريخ سنة 1087
هامش
( 269 ) تا ، حتى .
( 270 ) بر سبيل شذوذ ، به ندرت .
( 271 ) در شرح زبيدى : ( و التفات إلى عزّ ) في غير ذلك ( 8 - 495 ) .
( 272 ) هلكى ( ج هالك ) .