تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
مساجدكم و حلّيتم مصاحفكم فالدّمار عليكم ، اى ، چون مسجدهاى خود را بياراييد و مصحفهاى خود را حليت سأزيد ، هلاك بر شما باد ! و حسن - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - عليه السلام - خواست كه مسجد مدينه بنا كند ، جبرئيل - صلوات اللّه عليه - بيامد و گفت : هفت گز بلندى آن ساز ، و آن را مياراى و نقش مكن . پس غرور اين از آن است كه منكر را معروف دانست و بر آن تكيه كرد . و فرقه‌اى ديگر مالها صدقه دهند و بر فقرا و مساكين نفقة كنند ، و براى آن محفلهاى جامع خواهند ، و از درويشان كسى طلبند كه عادت او شكر باشد و شايع گردانيدن نيكى ، و صدقهء سر را كراهيت دارند ، و پوشيده داشتن درويش چيزى را كه از ايشان بستده بر خود جنايتى دانند و ناسپاسى . و بسى بود كه حريص باشند به صرف مال در حج ، پس بارها [ 517 ] حج كنند ، و باشد كه همسايگان خود را گرسنه بگذارند . و براى آن ، ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت : در آخر الزمان حج كنندگان بسيار شوند بىسبب ، سفر بر ايشان آسان باشد و رزق بر ايشان مبسوط « 254 » ، و محروم و مسلوب « 255 » بازگردند . يكى [ را ] از ايشان [ شتر ] در بيابان و ريگستان [ مىبرد ] و همسايهء پهلوى او محتاج باشد . و بو نصر تمّار گفت كه مردى به وداع بشر حارث آمد و گفت : عزيمت حج دارم ، چيزى اشارت مىفرمايى ؟ گفت : براى نفقهء راه چه ساخته‌اى ؟ گفت : دو هزار درم . گفت : از حج چه مىطلبى ، تنزه ، يا آرزوى كعبه ، يا رضاى حق تعالى ؟ گفت : رضاى حق تعالى . گفت : اگر رضاى او در خانهء خود بيابى دو هزار درم نفقة كنى و متيقن باشى كه رضاى خداى حاصل بكنى ؟ گفت : آرى . گفت : پس اين مال را [ به ده كس ] ده : وام زده‌اى كه وام خود بتوزد « 256 » ، و درويشى كه برگ خود بسازد ، و معيلى كه عيال خود بدان قايم دارد ، و پرورندهء يتيمى كه وى را بدان شاد كنى . و اگر دل تو آن قوّت دارد كه يك كس را « 257 » بدهى ، بده ، چه شادى به دل مسلمانى رسانيدن و اندوهگين را فرياد رسانيدن و رنج كسى زايل كردن و ضعيف را يارى دادن به از صد حج پس از حج اسلام . خيز ، چنان كه گفتم اين مال را خرج كن ، و الاّ ما را بگوى كه در دل تو چيست . گفت : سفر در دل من قوىتر است . بشر به سوى او نگريست و تبسم كرد و گفت : مال چون از ناوجه و
هامش
( 254 ) مبسوط ، گسترده ، فراخ . ( 255 ) مسلوب ، ربوده ، مسلوب از ثواب ( زبيدى ) ، بدون ثواب . ( 256 ) توختن ، ادا كردن . ( 257 ) يك كس از اينان را ( زبيدى 8 - 487 ) .