و همچنين به ضد اين حالها در حق نكوهنده مختلف شود . و اول درجات آن « 73 » اظهار خشم است و آخر آن اظهار شادى .
و شادى و اظهار آن نباشد مگر از كسى كه در دل او بر نفس خود كينهاى باشد براى آن چه بر وى سركشى كند ، و براى آن و بسيارى عيبها و وعدههاى دروغ و تلبيسات خبيث ، پس او او را « 74 » دشمن دارد . و آدمى شاد باشد به كسى كه دشمن او بنكوهد . و آن « 75 » شخصى است كه دشمن او نفس اوست ، پس شاد شود چون نكوهش او بشنود ، و نكوهنده را بر آن شكر گويد ، و فطنت و ذكاى او را اعتقاد كند بدانچه بر عيبهاى او واقف شد . و اين او را چون تشفي باشد از نفس خود ، و نزديك او غنيمت بود ، چه در چشم مردمان به نكوهيدن خسيستر شد تا به فتنهء جاه مبتلا نشود . و چون حسناتى كه رنج آن نكشيده است به وى رسد ، شايد كه آن خيرها عيب او شود كه از زايل كردن آن عاجز بود .
و اگر مريد همه عمر با نفس خود بر اين كار مجاهده كند ، و آن كار آن است كه نكوهنده و ستاينده بر وى برابر شود ، او را در آن مشغولى عظيم بود كه با آن به چيزى ديگر نبود . و ميان او و ميان سعادت عقبههاى بسيار است كه اين يكى از آن عقبات است ، و چيزى از آن جز به مجاهدهء سخت در عمر دراز قطع كرده نشود .
شطر دوم
( 1 ) در طلب جاه و منزلت به عبادتها ، و آن رياست و در آن بيان ذم رياست ، و بيان حقيقى ريا و آن چه بدان ريا كرده شود ، و بيان درجات ريا ، و بيان رياى خفى ، و بيان آن چه عمل را باطل كند از ريا و آن چه باطل نكند ،
هامش
( 73 ) اول درجات در برابر ذم و نكوهش .
( 74 ) نفس خود را .
( 75 ) آدمى .