نبينند ، پس [ دو ] مرتبهء ديگر كه وراى اين است چگونه باشد ؟ و در هر يك از اين مرتبهها نيز درجات است .
اما درجات در مدح
( 1 ) آن است كه از مردمان كسى باشد كه مدح و ثنا و انتشار صيت آرزو برد و به نيل آن توصل نمايد بدانچه ممكن گردد ، تا به حدى كه ريا كند به عبادتها ، و از ارتكاب محظورات باك ندارد براى استمالت دلهاى مردمان و گشاده شدن زبانهاى ايشان به مدح . و آن از هلاك شدگان است .
و از ايشان كسى باشد كه آن را خواهد و به مباحات طلبد ، و به عبادتها نطلبد و مباشر محظورات نشود . و اين بر شرف شفر « 71 » خطر باشد ، « 72 » چه حدود سخنى كه دلها بدان استمالت كرده شود و حدود كارها ضبط نتوان كرد ، پس زود باشد كه براى نيل حمد در چيزى افتد [ 364 ] كه حلال نباشد . و او به هلاك شوندگان نيك نزديك است .
و از ايشان كسى باشد كه مدح نخواهد و براى طلب آن سعى نكند ، و ليكن چون وى را بستايند شادى به دلش سبقت نمايد . پس اگر آن را به مجاهده مقابله نكند و به تكلف كاره نباشد ، نزديك باشد كه فرط شادى او را سوى مرتبهاى كه پيش از اوست كشد . و اگر با نفس خود در آن مجاهده كند ، و دل خود را كراهيت آن بتكلف فرمايد ، و شادى را به انديشيدن آفتهاى مدح منغص گرداند ، پس او در خطر مجاهده باشد : گاهى دست او را بود و گاهى بر او .
و از ايشان كسى باشد كه چون مدح بشنود شاد نشود ، و چون ذم بشنود غمگين نگردد ، و ليكن در وى اثر كند . و آن بر خير باشد اگر چه از اخلاص بقيهاى بر وى باقى است .
و از ايشان كسى باشد كه چون مدح را بشنود كراهيت دارد ، و ليكن بدان حد نرسد كه بر مادح در خشم شود و بر او انكار كند .
و اقصى درجات آن آن است كه كراهيت دارد و در خشم شود و خشم را ظاهر گرداند و در آن صادق باشد ، نه آن كه خشم ظاهر كند و دل او دوستدار آن باشد ، چه آن عين نفاق بود ، زيرا كه او خواهد كه از نفس خود اخلاص و صدق ظاهر گرداند و او از آن مفلس باشد .
هامش
( 71 ) شفر ، كرانه .
( 72 ) در عربى : و هذا على شفا جرف هار ( مأخوذ از سورهء توبه 9 - 109 ) ، شفا ، كناره ، كرانه ، جرف ، وادى ، تالاب ، هار ( در اصل : هائر ) ، سست و شكسته ، بناى شكسته .