تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
عليه السلام - گفت : انّ اللّه منعني ان اقبل منك صدقتك ، اى ، حق تعالى مرا منع كرده است كه زكات تو قبول كنم . پس او خاك بر سر خود پاشيدن گرفت ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : هذا عملك ، امرتك فلم تطعني ، اى ، اين كار تو است ، من تو را فرمودم تو فرمانبردارى ننمودى . و چون امتناع فرمود كه از وى چيزى قبول كند ، او به منزل خود بازگشت . و چون پيغامبر - عليه السلام - به آخرت خراميد ، آن را بر أبو بكر صدّيق آورد ، او نيز قبول نكرد ، و پس از آن به عمر آورد ، او هم قبول نكرد . و ثعلبه پس از خلافت عمر بمرد . پس اين طغيان مال و شرر آن است « 118 » ، و از اين حديث آن را بشناختى . و براى بركت درويشى و شؤم توانگرى رسول - عليه السلام - درويشى را براى خود و بر اهل خود اختيار فرمود . از عمران بن حصين آمده است كه در خدمت پيغامبر - عليه السلام - جاه و منزلتى داشتم ، پس گفت : [ 339 ] يا عمران انّ لك عندنا منزلة و جاها فهل لك في عيادة فاطمة بنت رسول اللّه ؟ اى ، عمران تو را نزديك من منزلتى و جاهى است ، فاطمه دختر پيغامبر خداى را عيادت مىكنى ؟ گفتم : مادر و پدر من فداى تو باد ، عيادت مىكنم . پس برخاست و من نيز در متابعت وى رفتم تا بر در [ خانهء ] فاطمه بايستاد ، پس در بكوفت و گفت : السّلام عليك ا ادخل ؟ اى ، درآيم ؟ گفت : يا رسول اللّه ، درآى . گفت : كسى با من است . گفت : يا رسول اللّه ، با تو كيست ؟ بدان خدايى كه تو را به حق به پيامبرى فرستاده است كه بر من جز گليمى نيست . گفت : اصنعي بها هكذا و هكذا ، اى ، آن را چنين و چنين كن . و اشاره به دست كرد ، پس گفت : اندامم پوشيده شود ، اما سر برهنه است . پيغامبر - عليه السلام - چادرى كهن كه بر او بود سوى او انداخت و گفت : سدّى بها على رأسك ، اى ، اين بر سر بند . پس دستورى داد « 119 » و پيغامبر در رفت و گفت : السّلام عليك يا بنتاه كيف أصبحت ؟ گفت : به خداى كه دردمندم ، و زيادت درد آن است كه طعامى نمىيابم كه بخورم ، گرسنگى مرا نيك برنجانيده است . پس پيغامبر - عليه السلام - بگريست و گفت : لا تجزعي يا بنتاه فو اللّه ما ذقت طعاما منذ ثلاث ، و انّى لاكرم على اللّه منك و لو سألت ربّى لاطعمنى و لكنّ آثرت الآخرة على الدّنيا ، اى ، اى دخترم ، جزع مكن ، چه به خداى كه سه روز است كه طعام نچشيده‌ام ، و بر خداى گرامىتر از توأم ، و اگر از پروردگار خود بخواهم هر آينه مرا طعامى دهد ، و لكن آخرت را بر دنيا برگزيده‌ام .
هامش
( 118 ) در عربى : فهذا طغيان المال و شؤمه . ( 119 ) دستورى ، اجازه .