تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
نعمتى كه ايشان يابند يا بلايى كه بديشان رسد متساوى بود ، از آن جمله است كه طبع آن را مطاوعت نكند ما دام كه به حظهاى دنيا ملتفت باشد ، مگر آن كه به دوستى خداى مستغرق شود ، چون مست بيهوش . چه كار او بدان انجامد كه دل او به تفاصيل احوال بندگان التفات ننمايد ، بل همه را به يك چشم نگرد ، و آن چشم رحمت است [ 246 ] ، و همه را بندگان خداى داند ، و افعال ايشان را افعال خداى و ايشان را مسخر داند . و آن اگر باشد ، چون برق خاطف بود بىدوام ، و پس از آن دل به طبع خود بازگردد ، و دشمن به منازعت او ، اعنى ديو ، چه او به وسوسة منازعت كند . پس هر گاه كه آن را مقابله كند به كراهيتى و دل خود را بر آن كراهيت لازم گرداند ، واجب گزاده باشد . و جماعتى گفته‌اند كه چون حسد بر جوارح ظاهر نشود [ حاسد ] بزه‌كار نباشد ، براى آن چه روايت كرده‌اند كه حسن را از حسد پرسيدند ، گفت : كارى است پوشيده ، تا ظاهر نكنى زيان ندارد . و از او روايت آمده است موقوف و مرفوع از پيغامبر - عليه السلام : ثلاثة في المؤمن له منهنّ مخرج و مخرجه من الحسد ان لا يبغى « 181 » اى ، سه چيز است در مؤمن كه او را از آن مخرج است ، و مخرج او از حسد آن است كه بغى نكند . و اولى آن كه اين را حمل كنيم بدانچه ياد كرديم كه در آن كراهيتى باشد از جهت دين و عقل ، در مقابلهء دوستى طبع زوال نعمت دشمن را . و آن كراهيت مانع باشد از بغى و ايذا . چه كل آن چه از اخبار در ذمّ حسد آمده است ، ظاهر آن دليل است بر آن كه حاسد بزه‌كار است . و حسد عبارت است از صفت دل نه از افعال ، و هر كه بد مسلمانى دوست دارد حاسد باشد . پس بزه‌كارى او به مجرد حسد دل باشد بىفعل ، و آن در محل اجتهاد است . و اظهر آن است كه ياد كرديم از روى ظواهر آيات و اخبار ، و از روى معنى كه در اوست . چه بدخواهى مسلمان و اشتمال دل بر آن ، بىكراهيتى ، از بنده عفو كرده نشود . و از اين جمله دانستى كه تو را در دشمنان خود سه حال است : يكى آن كه اندوهگينى ايشان را دوست دارى بطبع ، و دوستى آن را و ميل دل خود را سوى آن كراهيت دارى به عقل خود ، و نفس خود را براى آن دشمن گيرى ، و خواهى كه تو را
هامش
( 181 ) صورت صحيح اين حديث كه با متن عربى و شرح زبيدى نيز هماهنگ است در ص 394 آمده است .