عبادت دارد بىادبى است ، كه بدان مستحق مقت خداى [ 198 ] - عزّ و جل - شوند و متعرض خطر كفر . و آن همچنان است كه پرسيدن ستوربانان از اسرار پادشاهان ، و آن موجب عقوبت است . و هر كه از علمى غامض پرسد و فهم او بدان درجه نرسد ، نكوهيده باشد ، چه او به اضافت « 216 » آن عامى است . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : ذروني ما تركتكم فانّما هلك من كان قبلكم بسؤالهم و اختلافهم على أنبيائهم ، ما نهيتكم عنه فاجتنبوه و ما أمرتكم به فأتوا منه ما استطعتم ، اى ، بگذاريد مرا ما دام كه شما را بگذارم « 217 » ، چه جماعتى كه پيش از شما بودهاند به پرسيدن و اختلاف ايشان بر پيغامبران هلاك شدهاند ، از آن چه شما را باز داشتهام دور باشيد ، و از آن چه فرمودهام آن چه توانيد به جاى آريد .
و انس گفت : روزى مردمان پيغامبر - عليه السلام - را پرسيدند بسيار و در آن چندان مبالغت نمودند كه پيغامبر - عليه السلام - در خشم شد و بر منبر رفت و گفت : سلوني ، فلا تسألونى عن شيء الاّ انبأتكم به ، اى ، بپرسيد مرا ، چه نپرسيد از چيزى كه نه شما را از آن خبر دهم . پس مردى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، پدر من كيست ؟ گفت : حذافة . و دو جوان ديگر برخاستند و گفتند :
پدر ما كيست ؟ گفت : آن كه شما را به دو مىخوانند . پس مردى برخاست و گفت : يا رسول اللّه ، جاى من در بهشت است يا در آتش ؟ گفت : در آتش . و چون مردمان خشم پيغامبر بديدند از پرسيدن باز بودند ، پس عمر برخاست و گفت : رضينا باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمّد نبيّا و رسولا . پس پيغامبر گفت : اجلس يرحمك اللّه انّك ما علمت لموفّق . و در حديث است كه : نهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عن القيل و القال و كثرة السؤال و اضاعة المال ، اى ، بازداشت از گفت و گوى ، و بسيارى سؤال ، و ضايع كردن مال .
مترجم مىگويد : مراد از « قيل و قال » فضول سخن است . و گفتهاند كه « قال » ابتداى سخن است ، و « قيل » جواب آن است ، چنانستى كه « مرا » نهى كرده است . و گفتهاند كه « قيل و قال » تجسّس و تتبّع سخن مردمان است ، و « قيل » و « قال » هم روايت كردهاند . و بر اين جمله دو فعل محكى باشد . و « كثرت سؤال » بر وجها حمل توان كرد : اول ، از بسيارى خواستن از مردمان ، دوم ، بحث از احوال مردمان ، سوم پرسيدن عوام از علمهاى غامض . و « ضايع كردن مال » خرج آن
هامش
( 216 ) به اضافت ، به نسبت .
( 217 ) يعنى از من سؤال مكنيد در وقتى كه من شما را امر و نهى نمىكنم ( زبيدى 7 - 579 ) .