اى ، منافق را « مهتر ما » مگوييد ، چه او اگر مهتر شما نباشد « 215 » شما خشم پروردگار خود حاصل كرده باشيد .
و گفت : من قال انا بريء من الإسلام ، فان كان كاذبا فهو كما قال ، و ان كان صادقا فلن يرجع إلى الإسلام صادقا ، اى ، كسى كه گويد « من بيزارم از اسلام » اگر دروغزن بود ، همچنان است كه گفت ، و اگر راستگوى باشد ، هرگز صادق به اسلام باز نيايد .
پس اين و امثال اين كه در سخن رود از حصر بيرون است . و هر كه تأمل كند كل آن چه در آفتهاى زبان آوردهايم داند كه اگر زبان را مطلق گرداند بسلامت نماند . و در اين مقام سرّ قول پيغامبر - عليه السلام : « من صمت نجا ، اى ، هر كه خاموش بود برست » دانسته شود ، زيرا كه اين همه آفتهاى مهلك است ، و بر راه گوينده است . پس اگر خاموش باشد برهد ، و اگر بگويد خود را در مخاطره اندازد ، مگر آن كه [ او را ] زبانى فصيح و علمى غزير و ورعى زاجر و مراقبتى لازم باشد ، و اندك گويد ، پس شايد كه برهد ، و مع ذلك از خطر خالى نماند . پس اگر نتوانى كه از آن جمله باشى كه سخن گويند و بدان غنيمت برند ، از آن جمله باش كه خاموش باشند و بسلامت مانند ، زيرا كه سلامتى يكى از دو غنيمت است .
آفت بيستم [ پرسيدن عوام از صفات حق تعالى ]
( 1 ) پرسيدن عوام است از صفات حق تعالى و از كلام او و از حرفها ، از آن چه آن قديم است يا حادث .
و حق ايشان مشغول شدن است به عمل آن چه در قرآن است ، الاّ آن است كه آن دشوار است بر نفسها ، و فضول سبك است بر دل . و عامى شاد شود بدانچه در علم خوض كند ، چه شيطان به دو چنان نمايد كه او از علما و ارباب فضل است ، و هميشه آن را در دل او دوست گرداند تا كفرى نادانسته بگويد . و هر كبيرهاى كه عامى ارتكاب نمايد سليمتر از آن باشد كه در علم سخن گويد ، خاصه آن چه تعلق به خداى و صفات او دارد .
عوام را جز آن نيست كه به عبادت مشغول شوند ، و بدانچه در قرآن آمده است ، و آن چه پيغامبران - عليهم السلام - آورده ، آن را بىبحثى تسليم كند . و پرسيدن ايشان از جز آن چه تعلق به
هامش
( 215 ) در عربى و شرح زبيدى : ان يكن سيّدكم . . . ( 7 - 577 ) ، اگر او مهتر شما باشد .