است در معصيت .
و پيغامبر گفت : يوشك النّاس يتساءلون بينهم حتّى يقولوا خلق اللّه الخلق ، فمن خلق اللّه ؟ فإذا قالوا ذلك فقولوا « اللّه احد » حتّى تختموا السّورة « 218 » ثمّ ليتفل أحدكم عن يساره ثلاثا و ليستعذ باللّه من الشّيطان الرّجيم ، اى ، زود باشد كه مردمان از يك ديگر بپرسند تا به حدى كه گويند « خلق را خداى آفريد ، و خداى را كه آفريد ؟ » و چون آن گويند ، بگوييد : « اللّه احد » تا آخر سوره ، پس يكى از شما بايد كه سه بار آب دهن از دست چپ بيندازد و به خداى از شيطان رجيم بازداشت خواهد . و جابر گفت :
آيت « تلاعن » « 219 » منزل نشد مگر براى بسيارى سؤال .
و در قصهء موسى و خضر - عليهما السلام - تنبيهى است بر منع از سؤال پيش از وقت استحقاق ، آن چه گفت :
فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً ،
« 220 » اى ، اگر با من صحبت خواهى كرد ، مرا از چيزى كه كنم مپرس ، تا آن گاه كه من آن را بر تو بيان كنم . آن گاه چون از حال كشتى بپرسيد بر او انكار كرد ، تا او معذرت تقديم نمود و گفت :
لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً ،
« 221 » اى ، مرا مؤاخذت مكن بدانچه وصيت تو را بگذاشتم ، و كار بر من در اين مصاحبت تنگ مگردان . [ 199 ] آن گاه چون صبر نكرد ، بار سوم بپرسيد ، گفت :
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
« 222 » ، اى ، پس از اين با تو مصاحبت نكنم . و از او جدا شد .
پس پرسيدن عوام از غوامض دين از بزرگترين آفتهاست و انگيزندهء فتنهها ، و منع ايشان از آن واجب است . و خوض ايشان در حروف قرآن آن را ماند كه پادشاهى به بندگان خود مثالى « 223 » نويسد و ايشان را در آن كارها فرمايد ، و ايشان به امتثال و ارتسام آن مشغول نشوند و روزگار خود ضايع كنند در پرسيدن آن كه كاغذ اين مثال كهنه است يا نو ، پس هر آينه بدان مستوجب عقوبت باشند . پس همچنين است ضايع كردن عامى حدهاى قرآن را و مشغول شدن او به حروف آن كه قديم است يا حادث ، و همچنين ديگر صفات . و اللّه اعلم .
هامش
( 218 ) اخلاص 112 .
( 219 ) تلاعن ، يك ديگر را لعن كردن ، دشنام دادن . آيت تلاعن ، آيهء مباهله از سورهء آل عمران 3 - 61 .
( 220 ) كهف 18 - 70 .
( 221 ) كهف 18 - 73 .
( 222 ) كهف 18 - 78 .
( 223 ) مثال ، فرمان ، حكم .