و على - رضى اللّه عنه - گفت چون وى را ثنا گفتند : اللّهمّ اغفر لي ما لا يعلمون و لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلني خيرا ممّا يظنّون ، اى ، بار خداى ، بيامرز مرا از آن چه ايشان نمىدانند ، و مؤاخذت مفرماى بدانچه مىگويند ، و مرا بهتر از آن گردان كه مىپندارند . و مردى عمر را - رضى اللّه عنه - ثنا گفت ، فرمود كه مرا و خود را هلاك مىكنى . و مردى در مواجههء على - رضى اللّه عنه - وى را ثنا گفت ، و شنيده بود كه او در غيبت وقيعت كند ، گفت : من كم از آنم كه گفتى و بيش از آنم كه در نفس تو است .
آفت نوزدهم [ غفلت از دقايق خطا در مجارى سخن ]
( 1 ) غفلت از دقايق خطا در مجارى سخن ، خاصه آن چه به خداى و صفات او منوط است و به كارهاى دين مربوط . چه تقويم « 213 » لفظ در كارهاى دين جز علماى فصيح نتوانند . و هر كه در علم يا فصاحت تقصير كند سخنش از خطا خالى نماند ، و ليكن خداى از او عفو كند براى نادانى او .
مثال او آن است كه حذيفه روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يقل أحدكم ما شاء اللّه و شئت و لكن ليقل ما شاء اللّه ثم شئت ، اى ، نبايد كه يكى از شما گويد « آن چه خداى خواست و تو خواستى » ، بل بايد كه چنين گويد « آن چه خداى خواست پس تو خواستى » . زيرا كه در عطف مطلق تشريك و تسويه باشد ، آن بر خلاف تعظيم است .
و ابن عباس گفت كه مردى به خدمت پيغامبر آمد و سخنى تقرير كرد و گفت : آن چه خداى خواست و تو خواستى . پيغامبر فرمود : أ جعلتني للَّه عدلا لما شاء اللّه وحده ، اى ، مرا عديل خداى كردى بدانچه خداى خواست به تفرّد . و مردى در مجلس پيغامبر - عليه السلام - خطبه كرد و گفت : من يطع اللّه و رسوله فقد رشد ، و من يعصهما فقد غوى . پيغامبر گفت : قل : و من يعص اللّه و رسوله فقد غوى .
لفظ « و من يعصهما » را كراهيت داشت ، زيرا كه در « تثنيه » جمع و تسويه است . و إبراهيم « 214 » كراهيت داشتى كه كسى گويد : « بازداشت خواهم به خداى و به تو » ، و رواست كه بگويى « باز داشت خواهم به خداى پس به تو » ، و رواست كه بگويى « اگر نه خداى بودى پس فلان » ، و
هامش
( 213 ) تقويم ، راست كردن ، درست به كار بردن .
( 214 ) إبراهيم نخعى ( زبيدى ) . كرم ، غلبه در كرم و جوانمردى .