پس اين سه شهوت است كه بيشتر آدميان بدان هلاك شوند . و براى آن به ذكر آفتهاى زبان مشغول شديم ، چون از ذكر آفت دو شهوت شكم و فرج فارغ آمديم .
و پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلّم - از بيشتر آن چه [ مردم را ] در بهشت برد پرسيدند ، گفت :
تقوى اللّه و حسن الخلق ، اى ، ترس خداى و نكو خويى . و از بيشتر آن چه در دوزخ برد پرسيدند ، گفت :
الاجوفان الفم و الفرج ، اى ، دو تهى ميان : دهان و فرج . و احتمال دارد كه به دهان آفت زبان خواسته است ، چه [ دهان ] محل اوست ، و محتمل است كه شكم خواسته ، چه دهان منفذ شكم است .
و معاذ - رضى اللّه عنه - گفت : پيغامبر را - عليه السلام - پرسيدم كه بدانچه بگوييم ما را مؤاخذت كنند ؟ گفت : ثكلتك امّك يا ابن جبل ، و هل يكبّ النّاس على مناخرهم الاّ حصائد ألسنتهم ؟ اى ، مادرت از تو بىفرزند باد اى پسر جبل ، هيچ مردمان را به روى افكند مگر درودههاى زبان ايشان ؟
و عبد اللّه ثقفي گفت : پيغامبر را - عليه السلام - گفتم كه كارى مرا بگوى تا بدان اعتصام نمايم . گفت : قل ربّى اللّه ثمّ استقم ، اى ، بگو پروردگار من خداى است - عز و جل - پس راست بايست . پس گفتم : يا رسول اللّه ، صعبتر چيزى كه بر من از آن ترسى چيست ؟ پس او زبان خود بگرفت و گفت : اين .
و آمده است كه معاذ پيغامبر - عليه السلام - را پرسيد كه از اعمالها كدام فاضلتر ؟
پيغامبر - عليه السلام - زبان خود را بيرون آورد و انگشت بر آن نهاد .
و انس بن مالك روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : لا يستقيم ايمان عبد حتّى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه و لا يدخل الجنّة رجل لا يأمن جاره بوائقه ، اى ، ايمان بنده راست نشود تا آن گاه كه دل او راست نشود ، و دل او راست نشود تا آن گاه كه زبان او راست نشود ، و در بهشت نرود مردى كه همسايهء او از بديهاى او آمن نباشد .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من سرّه ان يسلم فليلزم الصّمت ، اى ، هر كه را خوش آيد كه سلامت يابد ، خاموشى را لازم گيرد .
و سعيد بن جبير گفت كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا أصبح ابن آدم أصبحت الاعضاء كلّها تكفّر اللّسان ، اى تقول اتّق اللّه تعالى فينا فانّك ان استقمت استقمنا و ان اعوججت اعوججنا ، اى ، چون فرزند آدم بامداد كند همهء اندامهاى او زبان را تواضع نمايند و گويند : بترس از خداى تعالى در كار ما ، كه اگر تو راست باشى ما راست شويم ، و اگر كژ شوى كژ گرديم .
و آمده است كه عمر أبو بكر را ديد - رضى اللّه عنهما - كه زبان خود را مىكشيد ، گفت : اى
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: الغزالي
ص٢٣٢