پس آفت پيچيدن دهن در سخن و دور در شدن در سخن و تكلّف سجع و فصاحت ، و خود را بر آراستن در آن و غير آن ، از آن جمله كه عادت كسانى است كه فصاحت ظاهر گردانند و دعوى خطابت كنند ، پس آفت فحش و دشنام و پليد زبانى ، پس آفت لعنت كردن حيوانى يا جمادى يا آدميى را ، پس آفت سرود و شعر - و سرودى كه حلال باشد و يا حرام در « كتاب سماع » ياد كرديم ، پس آن را اعاده نكنيم ، پس آفت مزاح ، پس آفت سخريت و أفسوس ، پس آفت فاش كردن راز ، پس آفت وعدهء دروغ ، پس آفت دروغ در قول و سوگند ، پس آفت غيبت ، پس آفت سخنچينى ، پس آفت دوزبانى ، كه ميان دو دشمن اختلاف كند و با هر يكى سخنى گويد كه موافق او باشد ، پس آفت مدح ، پس آفت غفلت از دقايق خطا در مقصود سخن ، خاصه آن چه به خداى تعالى و صفات او منوط است و به كارهاى دين مربوط ، پس آفت پرسيدن ، اى پرسيدن عاميان از صفات حق تعالى و از سخن او و از حروف كه آن قديم است يا حادث . و اين يكى [ آخرين ] آفتهاست و تتمهء بيست آفت است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الغزالي
ص٢٢٩