و سفيان گفت كه عيسى را - عليه السلام - گفتند كه ما را به كارى دلالت كن كه بدان در بهشت رويم ، گفت : هرگز سخن مگوييد . گفتند : نتوانيم ، گفت : جز نكو مگوييد .
و سليمان بن داود - صلوات اللّه عليهما - گفت : اگر سخن از نقره است خاموشى از زر است . و براء بن عازب گفت : پيغامبر - عليه السلام - اعرابيى را كه در خدمت پيغامبر آمده بود و گفته كه مرا بر كارى دلالت كن كه مرا در بهشت برد گفت : اطعم الجائع و اسق الظّمآن و أمر بالمعروف و انه عن المنكر فان لم تطق فكفّ لسانك الاّ من خير ، اى ، گرسنه را طعام ده و تشنه را آب ، و امر معروف و نهى منكر به جاى آر ، و اگر نتوانى زبان خود را بازدار مگر از نيكويى .
و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : احرز لسانك « 12 » الاّ من خير فانّك بذلك تغلب الشّيطان .
اى ، زبان خود را نگاه دار مگر از نيكويى كه شيطان را بدان غلبه كنى . و گفت : - عليه الصلاة و السلام : انّ اللّه عند لسان كلّ قائل فليتّق اللّه امرؤ على ما يقول ، اى ، حق تعالى نزديك زبان هر گوينده است ، پس بايد كه مرد از خداى بترسد بدانچه گويد . و گفت - عليه الصلاة و السلام : إذا رأيتم المؤمن صموتا وقورا فادنوا منه فانّه يلقّن الحكمة اى ، چون مؤمن را خاموش و آهسته بينيد ، به دو نزديك شويد كه وى حكمت تلقين كند .
و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : النّاس ثلاثة :
غانم و سالم و شاحب ، و الغانم الّذي يذكر اللّه و السّالم السّاكت و الشّاحب الّذي يخوض في الباطل ، اى ، مردمان سه قسماند : غنيمت كننده و سلامت يابنده و هلاك شونده ، پس غنيمت كننده آن است كه خداى را ياد كند ، و سلامت يابنده آن كه خاموش باشد ، و هلاك شونده آن كه در باطل خوض كند .
و گفت - عليه الصلاة و السلام : انّ لسان المؤمن وراء قلبه فإذا أراد ان يتكلّم بشيء يدبّره بقلبه ثمّ أمضاه بلسانه ، و انّ لسان المنافق امام قلبه فإذا هم بشيء أمضاه بلسانه و لم يدبّره بقلبه ، اى ، زبان مؤمن پس دل اوست ، چون خواهد كه به چيزى سخن گويد [ 137 ] عاقبت آن را به دل بينديشد ، پس آن را بر زبان بگذراند ، و زبان منافق پيش دل اوست ، چون قصد چيزى كند آن را بر زبان بگذراند و عاقبت آن به دل نه انديشد .
و عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت : عبادت ده جزو است ، نه خاموشى و يكى گريختن از مردمان .
هامش
( 12 ) در عربى : اخزن لسانك .