تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
بباطل ، و هيچ چيز نيست كه نه علم متناول آن است . و اين خاصيت ديگر عضوها را نيست ، چه چشم جز لونها و صورتها نبيند ، و گوش جز آوازها نشنود ، و دست جز جسمها نبسايد ، و همچنين ديگر عضوها . و ميدان زبان فراخ است و آن را مردّى « 3 » نيست و مجال او را حدى و نهايتى نه . پس در نيكى او را مجالى بيكران است [ 134 ] و در بدى مثالى بىپايان « 4 » . پس هر كه زبان را مطلق « 5 » دارد و عنان آن فرو گذارد ، شيطان او را به هر ميدان دواند و سوى كران دوزخ راند و به هلاك ابد رساند . و مردمان را به روى در نه اندازد مگر آن چه زبانهاى ايشان آن را درويده باشند . و از شر زبان نجات نباشد مگر آن كه به لگام شرع مقيد كرده آيد ، و جز در چيزى كه در دنيا و آخرت سود دارد مطلق « 6 » گردانيده نشود ، و از هر چه غايلهء آن در عاجل و آجل مخوف است ممنوع گرداند . و علم آن چه از اطلاق « 7 » زبان ستوده است يا نكوهيده است غامض و عزيز « 8 » است ، و عمل به مقتضاى آن بر كسى كه آن را بشناسد دشوار و گران . و عاصىتر عضوى آدمى را زبان است ، چه در جنبانيدن آن رنجى و در اطلاق « 9 » آن مئونتى نيست . و در احتراز از آفات و غوايل « 10 » آن و ترسيدن از مصايد « 11 » و حبايل « 12 » آن مردمان تساهل نموده‌اند . و آن بزرگتر آلتى است شيطان را در گمراه كردن آدميان . و ما به توفيق خداى تعالى و حسن تيسير او مجامع آفت‌هاى زبان را تفصيل دهيم ، و يكان يكان را از آن ياد كنيم به حدها و سببها و غايله‌هاى آن ، و طريق احتراز از آن باز نماييم ، و آن چه از اخبار و آثار در نكوهش آن وارد شده است بياريم . و اول فضل خاموشى ياد كنيم ، پس آفت سخن ما لا يعنى ، پس آفت فضول سخن ، پس آفت خوض در باطل ، پس آفت مرا و مجادله ، پس آفت خصومت ،
هامش
( 3 ) مردّ ، بازگشتگاه ( حاشيهء نسخهء خطى ) . ( 4 ) در شرح زبيدى : ( و في الشرّ ذيل سحب ) اى مسحوب . ( 5 ) مطلق ، آزاد ، رها . ( 6 ) مطلق ، آزاد ، رها . ( 7 ) اطلاق ، رها كردن ، آزاد گذاشتن . ( 8 ) عزيز ، كمياب . ( 9 ) اطلاق ، رها كردن ، آزاد گذاشتن . ( 10 ) غوايل ( ج غايله ) ، آفت‌ها ، بلاها ، سختيها . ( 11 ) مصايد ( ج مصيده ) ، دامها . ( 12 ) حبايل ( ج حباله ) ، دامها ، بندها .