مالك بن دينار گفت كه بيست سال است كه نمك در خانهء من نيامده است ، و سرىّ سقطى گفت كه چهل سال است كه آرزوى آن دارم كه گزرى در دوشاب زنم بر آن اقدام ننمودهام ، آن را متناقض داند يا حيران شود يا قطع كند كه يكى از ايشان مخطى است . و كسى كه اسرار علم داند ، داند كه آن همه حق است ، و لكن به اضافت اختلاف احوال .
پس اين حالهاى مختلفه زيرك صاحب احتياط ، يا ابلهى مغرور بشنود : پس صاحب احتياط گويد كه من از جملهء عارفان نهام تا با نفس خود مسامحت كنم ، و نفس من مطيعتر از نفس سرىّ سقطى و مالك دينار نيست ، و ابن بزرگان از شهوتها امتناع نمودند ، پس بديشان اقتدا كند ، و مغرور گويد كه نفس من عاصىتر از نفس معروف كرخى و إبراهيم ادهم نيست ، پس بديشان اقتدا كنم و تقدير از خوردنى بردارم ، و من نيز مهمانم در سراى خداوند خود ، پس مرا بر اعتراض چه كار . پس اگر كسى در حق او تقصير كند ، در توقير او و يا در مال او و جاه او ، به اندك چيزى ، قيامت بر او قايم شود و به اعتراض مشغول گردد . و اين مجالى واسع است ديو را با احمقان . بل تقدير برداشتن در طعام و روزه و خوردن آرزوها مسلّم نباشد مگر كسى را كه از نور ولايت يا نبوت نگرد . پس ميان او و ميان خداى تعالى در استرسال و انقباض علامتى بود . و آن نباشد مگر پس از آن كه نفس از فرمانبردارى هوى و عادت به كليت بيرون آيد ، تا خوردن او به نيت « 100 » باشد ، چنان كه گذاشتن او به نيت بود ، پس خوردن و گذاشتن او براى خداى تعالى باشد .
و بايد كه حزم از عمر - رضى اللّه عنه - بياموزد . چه او پيغامبر را ديدى كه انگبين دوست داشتى و بخوردى ، پس نفس خود را بر او قياس نكرد ، بل چون آب خنك به انگبين شيرين كرده بر وى عرضه داشتند ، قدح را بر دست خود گردانيدن گرفت و گفت : اين را بخورم حلاوت او برود و تبعت او باقى ماند ، حساب او را از من دور داريد . و آن را بگذاشت .
و اين سرهايى است كه نبايد كه پير بر مريد خود كشف كند ، بل اقتصار كند بر مدح گرسنگى [ 122 ] و بس ، چه او هر آينه تقصير كند از آن چه او را بدان خواند . پس بايد كه او را به غايت گرسنگى خواند تا اعتدال او را ميسر شود . و نگويد كه عارف كامل از رياضت مستغنى باشد ، چه شيطان در دل او متعلّقى « 101 » يابد ، و هر ساعت القا كند كه تو عارف كاملى ، و از معرفت و كمال چه چيز از تو فوت شده است ؟ بل از عادت إبراهيم خوّاص آن بود كه هر رياضتى كه
هامش
( 100 ) به نيت تقرب .
( 101 ) متعلّق ، علاقه ، دلبستگى .