تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
و معنى دوم لطيفهء ربانى روحانى كه بدين دل جسمانى تعلق دارد . و آن حقيقت مردم است ، و دريابنده و داننده و شناسنده از آدمى اوست ، و مخاطب و مطالب و معاقب [ و معاتب ] او ، و او را با دل جسمانى علاقتى است . و عقلهاى بيشتر مردمان در ادراك وجه علاقت آن حيران است كه تعلق او بدان چون تعلق اعراض به أجسام ، و اوصاف به موصوفات است ، يا چون تعلق كاربند است به دست افزار ، يا چون تعلق جاى گيرنده به جاى ، يا [ چون ] تعلق كارگر است به آلت كارگر . و شرح اين تعلق از جملهء آن است كه ما از آن احتراز كنيم ، از براى دو معنى : يكى آن كه تعلّق به علمهاى مكاشفه دارد . و غرض ما در اين كتاب جز علمهاى معامله نيست . دوم آن كه تحقيق آن آشكارا كردن سرّ روح اقتضا كند . و پيغامبر - عليه السّلام - در آن سخن نگفته است ، پس غير او را نرسد كه در آن سخن گويد . و مقصود آن است كه چون ما در اين كتاب دل گوييم اين لطيفه را خواهيم ، و غرض ما ذكر صفتها و حالهاى اوست ، نه ذكر حقيقت او در ذات او . و علم معامله به شناختن صفتها و حالهاى او محتاج است ، نه به ذكر حقيقت او .

دوم - لفظ جان است .

( 1 ) و آن نيز در آن چه به جنس غرض ما متعلق است دو معنى را گويند . يكى جسم لطيف كه منبع او تجويف دل جسمانى است كه به واسطهء رگهاى جهنده در ديگر اجزاى تن منتشر شود . و رفتن او در تن و فايض شدن روشنايى زندگى و دريافت و بينايى و شنوايى و بويايى از اوست در عضوها . و آن فايض شدن روشنايى را ماند از چراغى كه در اطراف خانه گردانيده شود ، چه به هيچ جزوى از خانه نرسد كه نه بدان روشن شود . پس مثال زندگى روشنايى است كه در ديوارها حاصل شود ، و مثال جان چراغ ، و مثال رفتن جان و حركت او در باطن مثال حركت چراغ است در اطراف خانه به تحريك گردانندهء چراغ . و طبيبان چون جان گويند ، بدان اين معنى را خواهند . و اين بخارى لطيف است كه گرمى دل آن را به نضج رسانيده است ، و غرض ما شرح آن نيست ، چه غرض طبيبان تن بدان متعلق است . اما غرض طبيبان دين ، كه دل را علاج كنند تا به جوار الهى رسد ، اصلا به شرح آن متعلّق نيست .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 8 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى