بيان معنى معرفت نفس و جان و دل و عقل و آن چه مراد از اين نامهاست
( 1 ) بدان كه اين چهار نام است كه در اين أبواب مستعمل است ، و در فحول علما كم كسى بود كه به دانستن اين نامها و اختلاف معنيها و حدود مسميات آن محيط باشد . و منشأ بيشتر غلطها نادانستن معانى اين نامهاست ، و اشتراك ميان آن مسميات مختلف . و ما از مسميات آن چيزى كه به غرض ما متعلق است شرح كنيم .
اول - لفظ دل
( 2 ) و آن دو معنى را گويند .
يكى گوشت صنوبرى شكل را كه در جانب چپ سينه است . و آن گوشت پارهاى مخصوص است ، و در باطن آن تجويف ، و در آن تجويف خون سياه است ، و آن منبع و معدن جان است . و شرح شكل و كيفيت آن در اين حال مقصود ما نيست ، چه أغراض دينى بدان تعلق ندارد ، و غرض طبيبان بدان متعلق است . و اين دل بهايم را هم هست ، بل در مرده [ ص 2 ] نيز موجود است . و ما چون در اين كتاب دل گوييم آن را نخواهيم ، چه آن گوشت پارهاى است كه آن را قدرى و محلى نيست ، و از عالم ملك و شهادت است ، و بهايم هم آن را به حس بصر دريابند ، پس در ادراك آدمى آن را چه سخن باشد .