رعيت ، و كارگر دست افزار را ، و اوست كه در حضرت او مقرّب و محبوب شود ، چون از غير او مسلّم باشد ، و اوست كه از آن حضرت محجوب ماند ، چون به غير او مشغول گردد ، و اوست مطالب و مخاطب ، و اوست معاتب و معاقب ، و اوست كه چون وى را به صلاح دارد و از گناه پاكيزه گرداند ، رستگارى يابد و به سعادت قرب الهى رسد ، و اوست كه چون وى را به فسق و فجور آلوده كند و پنهان و گمنام گرداند ، نوميد شود و بدبخت گردد ، و اوست كه مطيع حق تعالى است به حقيقت ، و آن چه از عبادتها بر جوارح ظاهر شود انوار اوست ، و اوست كه عاصى و متمرّد [ ص 1 ] « 5 » آن حضرت است ، و آن چه از فواحش به اعضا سرايت كند آثار او ، و نيك و بد ظاهر از روشنايى و تاريكى او پيدا آيد ، چه از هر آوندى آن چه در اوست ترشح نمايد ، و كلّ إناء يترشّح بما فيه مثلى ساير است ، و به پارسى « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » هم معروف است .
و اوست كه چون مردم وى را بشناسد نفس خود را شناخته باشد ، و چون نفس خود را شناخت خداى را بشناخت ، و اوست كه چون وى را نداند « 6 » نفس خود را ندانسته بود ، و چون نفس خود را نداند خداى را نداند ، و هر كه دل خود را نداند به غير آن نادانتر باشد . و بيشتر خلق نفسها و دلهاى خود را ندانند ، و ميان ايشان و نفسهاى ايشان حايلى ساخته شده است . و بارى تعالى ميان مرد و دل او حايل شود ، چنان كه فرموده است :
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
. « 7 » و حايل شدن او بدان باشد كه وى را مانع شود از مشاهده و مراقبه و صفتهاى آن ، و دانستن آن كه ميان إصبعين من اصابع الرّحمن چگونه بگردد ، و چگونه گاهى در اسفل سافلين افتد و به مواضع ديوان گرايد ، و چگونه وقتى به أعلى علّيّين بر شود و سوى فريشتگان مقرب ترقى نمايد . و هر كه دل خود را نشناسد تا به مراقبه و مراعات آن مشغول شود و مترصد باشد آن چيز را كه از خزاين ملكوت در وى پديد آيد ، او از آن جمله بود كه حق تعالى در شأن ايشان فرموده است :
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ،
« 8 » اى ، طاعت خداى را بگذاشتند ، پس خداى - عز و جل - نصيب نفس ايشان را بر ايشان فراموش گردانيد كه تا براى آن نيكويى تقديم كنند . پس دانستن دل و حقيقت اوصاف آن اصل دين است ، و قاعدهء طريق سالكان .
و چون ما در نيمهء اول از اين كتاب از بيان آن چه از عبادات و عادات بر جوارح گذرد - و
هامش
( 5 ) از اين پس شمارهء صفحات نسخهء خطى با نسخهء قاهره هماهنگ است .
( 6 ) آدمى وى را نداند ( نشناسند ) .
( 7 ) انفال 8 - 24 .
( 8 ) حشر 59 - 19 .