اتصاليّه است ، يعنى خارج نشدن اجزاء سابقه از قابليّت التيام و فعليت يافتن ( و مركبى را تشكيل دادن ) .
( شك در جزئيت يا شرطيّت ناشى از شك در حكم تكليفى نفسى است )
سپس بدان كه :
شكّ در شرطيّت گاهى ناشى از شك در حكم تكليفى نفسى است ، پس اصالة البراءة حاكم مىگردد در آن حكم تكليفى بر اين اصل ، در نتيجه از مسألهء اقلّ و اكثر خارج شده و حكم مىشود به آنچه اصل حاكم اقتضا كند ، از وجوب آن مشكوك در شرطيتش و يا عدم وجوب شرطيتش .
* * *
تشريح المسائل
* مقدّمة تفاوت ميان شرط و مانع را بيان كنيد ؟
1 - شرط امرى است كه وجودش معتبر و عدمش مانع است مثل طهارت براى نماز
2 - مانع امرى است كه عدمش معتبر و وجودش مانع است ، مثل : حدث براى وضو .
* با توجه به مقدّمهء فوق مراد از ( انّ مرجع الشّك فى المانعية . . . الخ ) چيست ؟
اينست كه : شك در مانعيت به نوعى بازمىگردد به شك در شرطيّت .
فى المثل : شما شك دارى كه آيا طهارت شرط نماز است يا نه ؟ كه از اين شك تعبير مىشود به شك در شرطيّت .
امّا : اگر شك كنيد كه آيا حدث مانع صلاة هست يا نه ؟ از آن تعبير مىشود به شك در مانعيّت كه اين شك برمىگردد به شك در شرطيّت .
چرا ؟
زيرا هر چيزى كه مانع از مأمور به شود ، عدم آن شرط است . يعنى مثل اينست كه : ما شك كنيم آيا عدم الحدث شرط صلاة هست يا نه ؟
به عبارت ديگر : همانطور كه شك مىكنيم آيا طهارت شرط نماز هست يا نه ؟ شك مىكنيم كه آيا عدم الحدث شرط نماز هست يا نه ؟
بنابراين : هرآنچه عند الشك فى الشرطيّة گفته شد ، عند الشرط فى المانعيّة هم گفته مىشود .