كه اين را بخور .
و مردى بر سلمان فارسى رفت و او آرد مىسريشت ، گفت : يا عبد اللّه چه مىكنى ؟ گفت :
خدمتكار را به كارى فرستادهام و نمىخواهم كه دو كار بر وى جمع كنم . و گفت ( ص ) : من كانت عنده جارية [ فصانها ] و احسن إليها ثمّ أعتقها و تزوّجها فذلك له أجران ، اى ، هر كه را كنيزكى باشد و وى را در عيال خود دارد و به جاى وى « 420 » نيكويى كند ، پس آزاد گرداند و در زنى خود دارد ، او را دو ثواب باشد . و گفت ( ص ) : كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته ، اى ، هر يكى از شما شبانى و سركارى است ، و هر يكى را از شما از حال رعيت - كه زير دست اويند - پرسيده خواهد شد .
مترجم مىگويد كه كم اتفاق افتد كه كسى را يك نفس يا دو نفس تبع او نباشد ، و اگر نيز مجرد بود نفس او تبع اوست ، و آن عالمى است بر أصناف رعيت كه از نيك و بد هر يكى پرسيده [ 229 ] خواهد شد .
پس جملهء حق زير دست آن است كه در نان و جامه شريك خود كند و آن چه فوق طاقت او باشد نفرمايد ، و در او به چشم تكبر و خوار داشت ننگرد ، و گناه او عفو كند ، و در آن حال كه او در خشم شود - در زلّتى يا خيانتى كه در حق او كرده شود - انديشه كند ، و در خيانت خود بر حق خداى - عز و جل - و تقصير خود در طاعت او ، با آن كه قدرت خداى - عز و جل - بر او بيش از آن است كه قدرت او بر زير دست خود ، تفكر كند . و فضالهء عبيد روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ثلاثة لا يسأل عنهم : رجل فارق الجماعة ، او عصى امامه فمات عاصيا فلا يسأل عنه « 421 » ، و امرأة غاب عنها زوجها و قد كفاها مئونة الدّنيا فتبرّجت بعده فلا يسأل عنها . و « 422 » ثلاثة لا يسأل عنهم :
رجل ينازع اللّه رداءه ، و رداءه الكبرياء و إزاره العزّ ، و رجل في شكّ من اللّه ، و القنوط من رحمة اللّه ، اى ، سه كساند - از هلاك شدگان - كه از ايشان پرسيده نيايد : مردى كه از جماعت دور شود ، يا پادشاه خود را بىفرمانى كند ، پس عاصى بميرد و از او پرسيده نيايد ، و زنى كه شوى از او غايب گردد و مئونت دنيايى او « 423 » كفايت كرده باشد و او از پس وى خود را بيارايد ، از او نيز پرسيده نشود . و سه كساند كه از او پرسيده نيايد : مردى كه در رداى خداى - عز و جل - منازعت كند ،
هامش
( 420 ) به جاى وى ، در حق وى .
( 421 ) زبيدى : ( او رجل عصى امامه فمات عاصيا فلا يسأل عنهما ) .
( 422 ) در شرح زبيدى : ( و ) يروى عن فضالة بن عبيد رضى اللّه عنه ايضا عن النبي صلّى اللّه عليه و سلم قال ( ثلاثة لا يسأل عنهم . . . ) .
( 423 ) آن زن .