دشوارتر است ، و كردن آن بر جوارح گرانتر . و بدين سبب علم و عمل آن به كليت مندرس شده است و باريكى علم آن سبب باريكى عمل گشته « 8 » ، كه جاهلان چنان پنداشتهاند كه حلال مفقود است و در رسيدن به دو مسدود ، و از حلالها نمانده است مگر آب روان و گياهان بيابان ، و آن چه جز آن است دستهاى ظالمان پليد كرده است و معاملتهاى فاسدان تباه گردانيده ، و چون قناعت نمودن به گياه متعذّر است ، توسّع نمودن در حرام متعيّن . پس اين قطب را اصلا از دين بينداختهاند ، و ميان مالها فرقى و اصلى نشناختهاند . و اين اعتقاد از حق بغايت دور است ، چه حلال و حرام پيداست و ميان آن تشابه امور . و در همه حالها اين هر سه قرين بوده است ، و يكى به ديگر پيوسته نموده . و چون اين بدعتى است در دين كه ضرر آن عام گشته است و شرر آن عام پذيرفته ، پس برداشتن پرده از روى آن واجب است به راه نمودن سوى فرق ميان حلال و حرام و شبهت ، بر وجهى از تحقيق و بيان كه تنگ گردانيدن از حيّز امكان آن را بيرون نيارد . و ما آن را در هفت باب روشن خواهيم كرد :
باب اول در فضيلت طلب حلال و نكوهش حرام و درجات حلال و حرام باب دوم در مراتب شبهتها و اسباب انگيزش آن و تمييز آن از حلال و حرام باب سوم در باز جست حلال و پرسيدن و اهمال آن در حلال و حرام [ 95 ] باب چهارم در بيرون آمدن تايب از مظلمتهاى حرام باب پنجم در ادرارات و صلات پادشاهان و آن چه از او حلال است و آن چه حرام باب ششم در رفتن نزديك پادشاهان و مخالطت با ايشان باب هفتم در مسئلههاى متفرق .
هامش
( 8 ) در شرح زبيدى : ( و صار غموض علمها ) و دقّة فهمها ( سببا لاندراس عملها ) ( 6 - 4 ) .