افطار ، و وقت باشد كه آميختن روزه به افطار .
و چون معنى دريافت و كوشش او در سلوك راه آخرت به مراقبت دل محقق شد ، مصلحت دلش بر وى پوشيده نماند ، و مقتضى آن ، ترتيبى مستمر نباشد . و براى اين از پيغامبر - عليه السلام - روايت كردهاند كه كان يصوم حتّى يقال لا يفطر ، و يفطر حتّى يقال لا يصوم ، و ينام حتّى يقال لا يقوم ، و يقوم حتّى يقال لا ينام . اى ، چندان روزه داشتى كه گفتندى افطار نكند ، و چندان افطار كردى كه گفتندى روزه ندارد ، و چندان شب بخفتى كه گفتندى قيام نكند ، و چندان شب قيام كردى كه گفتندى نخسبد . و آن به اعتبار آن بودى كه وى را به نور نبوت منكشف شدى كه حق هر وقتى چگونه ادا مىبايد كرد .
و علما بيش از چهار روز متوالى افطار كردن كراهيت داشتهاند - و اين مقدار به روز عيد و ايام تشريق اعتبار كردهاند - و گفته كه آن « 64 » موجب [ قساوت ] دل باشد ، و مولد عادات بد ، و فاتح أبواب شهوت . و لعمرى كه در حق بيشتر همچنان است كه گفتهاند ، خاصه در حق كسى كه در شبانه روزى دو بار خورد . و اين آن است كه در ترتيب روزهء تطوّع خواستيم كه آن را ياد كنيم .
و اللّه اعلم . [ 399 ]
هامش
( 64 ) بيش از چهار روز متوالى افطار كردن ( روزه نگرفتن ) .