براى كسى كه « از قيود » رهايى يافته و بوستان « دلربا » او را شادمان ساخته است كدام تسلى بخش « بهتر از اين ممكن است او را دلخوش كند » ؟
گلها فرصتها را از او مىربايند و از شرى كه در امان نبود هم اكنون آسوده است .
در اين هنگام آب جويبار با سنگريزهها « كه در كف آن است » راز و نياز مىكند . و ياران هر يك با دلدادهء خود گوشهء تنهائى را برگزيدهاند .
آنها گلها را با ديدهء غيرت و رشك مينگريستند .
« چون گلها را از دلارام خود زيباتر مييافتند » و از خشم جامهاى ( سرخ - رنگ ) بر تن ميكردند كه گلها بدان آرايش يافته بودند .
مورد [ 1 ] را مىبينى كه همچون خردمند و دورانديشى با دو گوش اسب استراق - سمع مىكند [ 2 ] .
اى مردم محبوب قبيلهاى كه بر ساحل وادى غضا [ 3 ] اقامت داريد و جايگاه شما در دل من است ! عشق من اين فضاى پهناور را بر شما تنگ كرده است .
من اهميت نميدهم كه بر ساحل شرقى يا غربى آن باشيد .
پيمان مودت و دوستى ديرين را كه ميان ما بود تجديد كنيد و دلدادهاى را كه بشما پناه آورده است از رنج و غم برهانيد .
از خدا بترسيد ! و عاشقى را كه دمبدم عشق جانكاه اعضاى وجودش را از هم مىگسلد ، بار ديگر زنده كنيد .
عاشقى كه در نهايت كرم وجود دل خود را بر شما وقف كرده است . آيا شما به ويرانى وقف راضى ميشويد .
دلبرى از قبيلهء شما بسبب تلقينات آرزوها بدل من نزديك است . هر چند « به ظاهر »
هامش
[ 1 - ) ] شجر الآس .
[ 2 - ) ] شاعر برگهاى مورد را به گوش اسب تشبيه كرده است .
[ 3 - ) ] غضا :
واديى است به نجد . ( منتهى الارب ) . و نيز بمعنى گياه غضا است و آن گياهى است خاردار داراى آتشى بسيار سوزان و پر دوام و شايد منظور در بيت ، وادى پر غضا است .