او از من دور مىباشد .
ماهى است كه از برآمدن او در مغرب تيرهبختى شيفتگانش پديد آمده است در حالى كه آن ماه خود نيك بخت است .
در عشق او نيكوكار و گناهكار ميان وعد و وعيد يكسانند .
با نگاه افسونگرانه و لبان شيرين خود همچون نفس در جان جاى ميگيرد و آن را جولانگاه خود ميسازد .
تير « نگاه » را راست و نامگذارى كرد [ 1 ] « بنام هر كه بخواهد او را شكار كند » و دل مرا هدف ساخت و همچون صيادى آن را بغارت برد .
اگر ستم پيشه است و اميد از دست برفت و دل دلدادهاش از شوق ميگدازد با اين همه او نخستين محبوب جان است . و در عشق نميتوان براى دلآرام گناهى قائل شد .
فرمان او در همهء سينهها و دلهائى كه آنها را ناتوان و رنجور ساخته است كارگر و نافذ است و آن را بجان مىپذيرند .
نگاه او « براى رسيدگى » بقضاوت پرداخت ، ولى از روى هوى و هوس داورى كرد و جانب دلهاى ناتوان را در نظر نگرفت .
در دادخواهى ستمديده را بجاى ستمگر مىگيرد و نيكوكار و بدكار را يكسان كيفر مىدهد .
دريغا بر دل من ! كه هر گاه باد صبا ميوزد ، اندوه نوينى از شوق دلداده بدان باز مىآورد :
در لوح براى دل من گفتار او نوشته شده است : « عذاب من هر آينه سخت است » [ 2 ] .
هامش
[ 1 - ) ] ن . ل : تير نگاه را راست كرد و در جاى كشت و هدف اول من بود . .
[ 2 - ) ] إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ 14 : 7 س : ابراهيم . آ : 7