و بر فراز اخگرهاى شعلهورى شب را بروز آوردم در عالم انديشه آثار خرابهء منزل يار را بدرود ميگفتم و در عالم خيال بر نشانههاى ويرانهء آن بوسه ميزدم .
و هم ابن سعيد گويد : شنيدم ابو بكر صابونى بكرات موشحات خود را بر استاد ابو الحسن دباج [ 1 ] انشاد مىكرد و نشنيدم وى را آفرين گويد جز در اين اشعار :
سوگند بعشق صاحب خردى [ 2 ] ياد ميكنم .
كه شب شيفتگان و آرزومندان را بامدادى نيست .
« نهر » بامداد منجمد شده كه جريان نمىيابد .
و بدينسان گمان مىكنم اين شب دراز مرا فردائى نيست . فرياد زدم كه مگر تو ابدى هستى يا مگر بالهاى « ستارهء » نسر مقراض شده است ؟
كه ديگر ستارگان آسمان از جاى خود نمىجنبند ؟
و از موشحات خوب ابن صابونى اين اشعار است :
به حال عاشق بيمار و غم زدهاى درنگريد كه پزشك او را رنجور ساخته است واى بر او ! محبوبش از وى دورى ميجويد .
و آنگاه خواب هم در اين رفتار از محبوب تقليد مىكند .
آرى خواب از ديدگانم پريده است ، ولى من جز براى از دست دادن خواب و خيال « معشوق » گريه نميكنم [ 3 ] .
[ در آن روز وصال او چنان كه ميخواست مرا فريفت . افسوس ! چه وصال بدى ! از اين رو نمىتوانم كسى را كه از من دورى گزيده خواه به صورت واقعى و خواه در عالم خيال سرزنش كنم ] .
و در ميان مردم عدوه ( موريتانى ) [ 4 ] ابن خلف جزايرى [ 5 ] در فن موشح سرائى
هامش
[ 1 - ) ] زجاج در چاپ « د » غلط است .
[ 2 - ) ] اشاره به آيهء 4 سورهء و الفجر .
[ 3 - ) ] از اينجا تا آغاز : و چون فن موشح سرائى در ميان مردم اندلس رواج يافت . . . كه يك برگ مىباشد در نسخهء خطى « ينى جامع » نيست .
[ 4 - ) ]. Mauritanie[ 5 - ) ] منسوب به الجزيره .