نامور مىباشد و او سرايندهء موشحهء مشهور است :
دست بامداد آتشزنهء روشنائى را در مجمر گل برافروخت .
ديگر از شاعران آن ناحيه « موريتانى » ابن خزر [ 1 ] به جائى [ 2 ] است كه در موشحهاى گويد :
روزگار دندان موافق نشان ميدهد .
درود بر تو باد به لبخند آن .
و از آثار دلپذير متأخران موشحهء ابن سهل [ 3 ] است و او شاعرى است كه نخست در اشبيليه و سپس در سبته شهرت يافته است و موشحهء وى بدينسان آغاز مىشود :
آيا آهوئى كه در مأمن بىگزند بسر ميبرد كمين كرده است تا دل عاشق شيدا را كه به دو پناه آورده از سايهبان [ 4 ] منع كند ؟
از اين رو آن دل مانند اخگرى كه باد صبا بر آن بوزد در تب و تاب است .
و دوست ما وزير ابو عبد الله بن خطيب شاعر اندلس و مغرب كه نام وى گذشت موشحهاى به همين اسلوب بدينسان سروده است : فزون باد ترا باران ، هنگامى كه مىبارد . اى روزگار وصل در اندلس ! وصل تو جز خواب و خيال يا فرصت مناسب زودگذرى بيش نبود .
آنگاه روزگار زمام آرزوهاى گوناگون و پراكندهء ما را بر حسب دلخواه و فرمانمان بدست گرفته و مطيع ما بود و بهر سوى كه ترسيم مىشد حركت ميكرد .
در حالى كه گروههائى « از آرزوها » را چه يك بيك و چه دو به دو و مانند
هامش
[ 1 - ) ] هزر ( ن . ل ) .
[ 2 - ) ] منسوب به بجايه «LBougie» .
[ 3 - ) ] ابراهيم بن سهل اسرائيلى اشبيلى شاعر نامدار از اسپانيوليهائى بود كه ادبيات عرب را فرا گرفت و آنان را « مستعرب » ميخواندند وى در غزل مهارت داشت و اشعار لطيف ميسرود . ابن سهل در 40 سالگى بسال 549 ه ( 1251 م ) درگذشت و گويند غرق شد . ( از ادباء العرب ص 90 ) .
[ 4 - ) ] ترجمهء مكنس است كه بمعنى : جاى - باش آهو و ديگر جانوران است كه از گرما در آن جاى مىگيرند . از ( اقرب الموارد ) .