رؤساى كنونى قبايل رياح و زغبه و سليم و امثال ايشان ] [ 1 ] .
موشحات [ 2 ]
و
هامش
[ 1 - ) ] اين قسمت كه در چاپهاى مصر و بيروت نيست از نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ پاريس ترجمه شد و در چاپ پاريس پيش از قسمت مزبور چند شعر است كه نه در چاپهاى مصر و بيروت و نه در نسخهء خطى « ينى جامع » وجود دارد اشعار مزبور را دسلان ترجمه نكرده است و مينويسد : « متن اين قطعه چنان مغشوش بود كه تقريبا هيچ مضمونى از آن مفهوم نميشد . و اين قطعه در نسخههاى خطىCوDو چاپ بولاق و ترجمهء تركى نيز وجود ندارد » . عنوان اشعار مزبور در چاپ ( پ ) چنين است : قطعهء ذيل را يكى از اعراب باديهنشين قبيلهء حلبه كه تيرهاى « بطنى » از قبيلهء جذامى مىباشد سروده است و قبيلهء مزبور اكنون در مصر سكونت دارد .
[ 2 - ) ] موشحات در اشعار متقدمان بر فن جديدى اطلاق مىشود كه مردم اندلس آن را استنباط كرده و از اين رو كه در آن صنعت و آرايش به كار رفته است آن را « موشح » ناميدهاند و در اين نامگذارى به وشاح يا حمايل و گلوبند مرصع كه نوعى از زيورهاى زنان است توجه داشتهاند و اين گونه شعر را از نظر رشتهها و ابيات و قفلها بوشاح تشبيه كردهاند .
ابن سناء الملك در كتاب خود موسوم به « دار الطراز » آرد :
موشحات به دو گونه تقسيم شوند . الف - موشحاتى كه آنها را بر اوزان اشعار عرب ميسرايند . ب - گونهاى كه داراى وزنى از اوزان مزبور نيست و شاعر بدان اوزان توجهى ندارد .
و گونهاى كه بر وزن اشعار عرب سروده مىشود نيز دو نوع است :
قسمى كه در اقفال و ابيات آن كلمهاى داخل نميشود كه بسبب كلمهء مزبور آن جزء بيت از وزن شعرى خارج گردد و موشحاتى كه بر اين شيوه باشند مورد توجه نيستند و بسيار كم رواج دارند . . .
و قسم دوم موشحاتى است كه هيچيك از اجزاى آنها به هيچ گونهاى از اوزان عرب بستگى ندارد و اين نوع بسيار رايج است و قسمت اعظم موشحات را تشكيل ميدهد .
هر موشح از اقفالى تشكيل مىشود كه آنها را اسماط « رشتهها » نيز ميخوانند و داراى ابياتى است كه بشاخهها « غصنها » منشعب ميشوند و عبارت از اجزا و فقرات موشح ميباشند .
و اقفال ابياتى از شعراند كه غالبا موشحات بدانها آغاز ميگردند و بيش از هر بيت تكرار ميشوند و به همين سبب آنها را « لازمه » ميخوانند . اقفال مزبور در يك موشح داراى يك وزن و يك قافيه هستند و تغيير دادن آنها روا نيست و قفل آخر موشح را « خرجه » نامند و بهترين آن قفلى است كه الفاظ آن داراى آهنگ باشد و بر شيوهء شيرينى سروده شده باشد و شاعر از راه كلماتى چون « گفت » يا « گفتم » يا « تغنى كرد » و مانند اينها از آن قفل بمعانى ديگرى از قبيل عشق يا مستى و جز اينها منتقل مىشود .
ولى ابيات بمنزلهء ادوار « برگردان » هستند و تغيير دادن روى آنها جايز است .
و هنگامى موشح را تام گويند كه بقفلى آغاز شود و بدان پايان يابد و اين قفل شش بار در آن بيايد .
و هر گاه موشح به بيت آغاز شود آن را « اقرع » نامند و نمونهء نخستين آن بر اين شيوه است :