تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
وبدين نحو من آنرا از دهان ايشان از كثرت تكرار از بر كردم وآن آواز وزن بسيار خوشى داشت واز بحر رجز بود وآن شعر اينست :
تا دل بمحنت داديم * در بحر فكر افتاديم جن ( چون ) در نماز استاديم * قوى بمحراب اندرى ( اندريم ) « 1 »
بارى ما در اين شهر چهارم سه شب در ضيافت أمير قرطاى مانديم وشب بعد را داخل شهر پنجم شديم كه شهري بسيار بزرگ ومسكن عامهء ناس ومركز مصنوعات ظريفه وبازارهاى مجلّل است ، ويك شب در اين شهر مانده روز بعد داخل شهر ششم شديم كه مسكن ملاحان وتعميركنندگان كشتى وتجاران وسپاهيان پياده وسواره است ودر اين شهر يك شب در ضيافت حاكم آن مانديم واين شهر بر ساحل نهر أعظم واقع است وأمير قرطاى براي سفر ما از اين شهر دستور داد تا يك كشتى با جميع لوازم آن از زاد وتوشه وغيره براي ما تهيه كردند وجمعى را از كسان خود نيز براي مهماندارى ما در مصاحبت ما فرستاد وما از اين شهر كه آخرين نقطهء از قلمرو خاك چين است حركت كرده داخل بلاد خطا ( بكسر خاء معجمه وطاء مهمله « 2 » ) شديم ومملكت خطا يكى از بهترين ممالك روى زمين است از حيث آبادي ومعمورى ودر جميع آن سرزمين جائى غيرآباد ديده نميشود وقرى وقصبات در هردو طرف اين نهر همه‌جا منتظم وبيكديگر متّصل است وما هر شب در يكى از آن قرى وقصبات بعنوان ضيافت منزل ميكرديم وپس از
هامش
( 1 ) - چون ابن بطوطة فارسي نميدانسته يا بسيار كم ميدانسته اين بيت را ( كه خيال ميكرده دو بيت است ) بغايت محرّف ومغلوط چنانكه مشاهده ميشود نقل كرده است ودر همهء چاپهاى مصر وهمچنين در چاپ پاريس بعينه بهمين نحو بىكم وزياد با قوسها وبين القوسين‌ها چاپ شده است وما بحمد اللّه موفق شديم كه أصل آنرا كشف كنيم ، اين بيت از غزلي است از بدايع سعدى بمطلع :آخر نگاهى باز كن وقتي كه بر ما بگذرى * يا كبر منعت ميكند كز دوستان ياد آورىوبيت منظور كه ابن بطوطة از دهان خوانندگان شنيده بوده اينست :تا دل بمهرت داده‌ام در بحر فكر افتاده‌ام * چون در نماز استاده‌ام گوئى بمحراب اندرىوچنانكه ملاحظه ميشود اين غزل همان‌طور كه ابن بطوطة حس كرده بوده از بحر رجز مثمن سالم است بر وزن هشت مستفعلن ، - ( 2 ) - اين ضبط از خود ابن بطوطة است نه از ما ،