تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
قاطعهء ديگرى است بر اينكه الف الجلّاء در لقب پدر صاحب ترجمه الف ممدوده است نه الف مقصوره ، پس بناء على هذه المقدّمات ديگر أصلا وابدا جاى أدنى شكّى وترديدى باقي نمىماند كه قول صاحب قاموس « 1 » كه كلمهء الجلّاء را در مورد لقب پدر صاحب ترجمه بلام مشدّده والف مقصوره ضبط كرده است بنحو قطع ويقين وحتم غلط فاحش واشتباه واضح است از أو يا بعبارة اصحّ ( چون بغايت مستبعد است كه مثل صاحب قاموس عالم متبحّرى مرتكب غلطى باين بزرگى وباين وضوح گردد ) طغيان قلمي است كه از أو سر زده باين معنى كه باحتمال بسيار قوى قصد داشته « بألف ممدوده » بنويسد از قلمش دررفته و « بألف مقصوره » نوشته است ، واينگونه اشتباهات ناشى از طغيان قلم كه برخلاف ارادهء شخص از قلم أو جارى ميشود چنانكه هركس از خود ملاحظه كرده است بسيار فراوان دست ميدهد ، بخصوص در مورد كلمات اضداد مانند مشرق ومغرب يا شمال وجنوب يا راست وچپ يا مثل مثال مورد بحث ما مقصور وممدود كه شخص گاه يكى از ضدّين را من غير اراده بجاى ضدّ ديگر در كتابت يا در تكلّم استعمال ميكند چه علقهء تضادّ بين شيئن متضادّين بهمان اندازه قوى است كه علقهء مماثلت بين متماثلين وبلكه بمراتب قوىتر بنحوى كه هر وقت انسان تصوّر يكى از ضدّين را مىنمايد در همان آن آن ضدّ ديگر در ذهن أو متمثّل ميشود وعلى هذا گاه ميشود كه در نتيجهء اندك غفلتى آن ضدّ ديگر كه بكلّى خلاف مقصود شخص است بىاختيار از زبان أو يا از قلم أو جارى ميشود ، وبهمين مناسبت است كه اين نوع اشتباهات را اگر در كتابت باشد « طغيان قلم » يا « سهو القلم » گويند واگر در تكلّم باشد « سهو اللّسان » ، يعنى چون اينگونه اغلاط برخلاف ارادهء شخص از قلم أو يا از زبان أو بيرون مىجهد پس مثل اينست كه قلم نويسنده يا زبان متكلّم مرتكب آن خطا شده است نه دماغ أو وشعور أو ، ونيز بهمين علّت است كه
هامش
( 1 ) - وهمچنين قول دو شارح قاموس يعنى تاج العروس ومنتهى الأرب ، ولى چون ضبط اين دو مأخذ مجرّد متابعت على العمياء قول صاحب قاموس است بدون هيچ تتبّع وتحقيق شخصي از خودشان لهذا واضح است كه اينها سندهاى مستقلّى محسوب نميشوند واز ابطال قول صاحب قاموس بالطبع قول آنها نيز باطل ميشود ،